تماس گرفتن با روح...

تماس گرفتن با روح...

نوشته همایون رقابی

هر بار که میخواهم در مورد روح مطلبی بنویسم بی اختیار خطاب به خواننده میگویم " فکر نکنید این مطلب دروغ است و برای بازار گرمی میباشد... من نه از شما پولی طلب میکنم و نه قصد جمع کردن مرید دارم ، بلکه به حقیقتی پی برده ام که بسیاری از آن آگاه هستند و مایلم دیگران هم آنرا بدانند"

ما چنان در امور دنیوی و مادی غرق شده ایم که به هیچ وجه حاضر نیستیم آنچه را که نمیبینیم باور کنیم و حتی حاضر نیستیم در مورد آنها فکر و تحقیق کنیم. اما من اهل تحقیق هستم و وقتی مسئله تماس با روح را شنیدم با ناباوری وارد عمل شدم و در حد امکانات خودم تحقیقات وسیعی انجام دادم. نتیجه این شد که قبول کردم مسئله وجود روح حقیقت دارد و ما میتوانیم با آنها تماس بگیریم.

علم ما ناشی از اطلاعاتیست که بوسیله حواس ما به مغز منتقل میشود. حواس ما ناقص هستند و اطلاعات رسیده به مغز هم به همین دلیل ناقص است. بنا بر این نمیتوانیم بطور قاطع در هیچ موردی قضاوت صحیح داشته باشیم. برداشت های ما از دنیای ملموس اطرافمان هم ناقص است و بدیهیست که قادر به درک دنیای فوق طبیعت و بررسی آن نیستیم. اما در این میان نیروئی که خود را روح مینامد با میل و خواست خودش امکان تماس با ما را فراهم مینماید. این نیرو، قدرت و دانش فراوانی دارد و میتواند با استفاده از حوزه سیاله اطراف بدن ما اشیاء عایق الکتریسته را بحرکت در آورد. هرچقدر حوزه سیاله اطراف بدن قویتر باشد روح راحت تر میتواند بوسیله آن اشیاء را بحرکت در آورد.

دخترها و پسر هائی که در حدود سنین بلوغ قرار دارند دارای حوزه سیاله قویتری میباشند و برخی از اوقات بقدری این حوزه سیاله قوی میشود که روح بدون تماس فیزیکی میتواند اشیاء عایق مانند تابلو و یا صندلی را بحرکت در آورد.

از همین جاست که مسئله خانه های جنی بوجود میآید. در برخی از این خانه ها بدون هیچ علتی ناگهان تابلوی روی دیوار جدا میشود و بزمین میافتد و یا ظرفی روی میز بحرکت در میآید. با آزمایشات و تحقیقاتی که انجام شده متوجه شدند که در اینگونه خانه ها دختران یا پسرهای در سنین بلوغ زندگی میکنند.

وقتی این دخترها یا پسر ها را از آن منزل بیرون بردند حرکت اجسام نیز متوقف شده است.

همچنین روح میتواند بسادگی فکر ما را بخواند و در صورت لزوم پاسخ بدهد. برای تماس گرفتن با روح کافیست با اشیاء عایق مانند چوب وسیله راحتی مانند میزهای سه پایه درست کنیم و با گذاشتن دستهایمان روی آن تماس را

برقرار نمائیم . میز باید سبک و کوچک باشد زیرا معمولا حوزه سیاله اطراف بدن ما بسیار ضعیف است و روح نمیتواند با این حوزه ضعیف میز سنگین را حرکت دهد.

عکس این میز و ابعاد آنرا در اینجا ملاحظه میفرمائید. میزی است سبک (در حدود 400 گرم) که از تخته سه لا ساخته شده و دارای سه پایه بسیار سبک و نرم است. تمام قسمت های میز بوسیله چسب چوب بیکدیگر متصل گردیده است و هیچ میخ یا پیچی در آن بکار نرفته است.

در حین تماس هم نباید اشیاء فلزی مانند ساعت و یا کلید و غیره همراهمان باشد، زیرا اشیاء فلزی حوزه سیاله را جذب میکنند و آنرا ضعیف مینمایند.

برای تقویت حوزه سیاله ، باید چند نفر دور میز بنشینند و نوک انگشتان خود را به نرمی روی میز قرار دهند. در این حالت انگشت کوچک هر نفر باید به انگشت کوچک نفر مجاور در تماس باشد و انگشت شست هر دست نیز باید به انگشت شست دست دیگر متصل باشد.

اگر مثلا فرض کنیم که سه نفر در اطراف میز نشسته اند با قرار دادن انگشتان به این سبک حلقه بسته ای از انگشتها که روی میز قرار دارند درست میشود.

در چنین وضعیتی حوزه های سیاله نفرات با یکدیگر جمع میشود و روح بهتر میتواند با استفاده از آن میز را حرکت دهد.

وقتی دستها روی میز قرار گرفتند ، یکی از حاضرین باید با این جمله تماس گرفتن را آغاز نماید:

"من از نزدیک ترین روح طیبه حاضر در اینجا خواهش میکنم اگر مایلند با ما تماس بگیرند این پایه میز را از زمین بلند کنند." (در حین گفتن این جمله باید پایه مورد نظر را مشخص نمود)

چرا باید این جمله را به این شکل بیان کرد من نمیدانم و از بزرگان این رشته عینا این جمله را شنیده ام و بکار میبرم.

در تمام این مدت باید قصد ما تحقیق و ایجاد تماس باشد و از هرگونه استهزاء و یا توهین (حتی در فکر خود ) بشدت خود داری شود.

روح نیروئی بسیار قدرتمند و داناست که بسادگی فکر ما را میخواند. بنا بر این باید در کمال احترام با وی صحبت نمود و خواست خود را با ادب و صمیمیت ابراز داشت.

وقتی تقاضای حرکت پایه ای از میز را نمودیم باید چند بار این درخواست را تکرار کنیم. تکرار این جمله باعث میشود که توجه روح به درخواست ما جلب شده و با حرکت دادن پایه تماس را برقرار کند.

معمولا در ابتدا پایه میز بسادگی حرکت نمیکند و بالا نمیآید. بهمین علت باید چندین بار این تقاضا را بطرق مختلف عنوان نمود. ضمنا باید متوجه باشیم که با دست خود فشاری به میز نیاوریم و از حرکت آن جلوگیری ننمائیم.

خود نباید برای حرکت میز فشاری به آن وارد کنیم و اگر هم میز خواست حرکت نماید نباید با دست جلوی حرکت آنرا بگیریم ، بلکه همراه با حرکت میز دست ما نیز باید حرکت نماید.

وقتی میز حرکت کرد و یک پایه آن بالا رفت روح نشان داده که تماس برقرار گردیده است. توجه داشته باشیم وقتی تماس برقرار شد به هیچ وجه نباید دست خود را از روی میز برداریم زیرا باعث قطع ارتباط شده و معنی بی احترامی به روح را میدهد. هرگاه قطع تماس لازم شد باید با احترام از روح اجازه بگیریم و با بالا رفتن یک پایه موافقت وی را برای قطع تماس دریافت نمائیم.

وقتی پایه میز بالا رفت از روح تشکر میکنیم و خواهش میکنیم آنرا زمین بگذارند. سپس سئوالاتی که جواب آن بله یا نه میباشد مطرح میکنیم و برای گرفتن پاسخ یک پایه را بعنوان بله و دیگری را بعنوان نه تعیین میکنیم تا روح با استفاده از حرکت دادن آنها پاسخ ما را بدهد.

در حین تعیین پایه ها برای گرفتن پاسخ همواره باید پایه سوم را نیز برای پاسخ " صلاح نیست " تعیین کنیم که اگر روح نخواست جوابی به سئوال ما بدهد آنرا بالا ببرد.

بعلت عدم آشنائی ما با دنیای دیگر و هزاران مطلب دیگر ،‌ نمیتوانیم سئوالاتی کنیم که علم غیب باشد و یا دریافت پاسخ آنها ممکن نگردد.

اگر بخواهیم با روح معینی تماس بگیریم(مثلا با روح پدر خود) از روحی که تماس گرفته میپرسیم که آیا ممکن است با روح مورد نظرمان تماس بگیریم؟

اگر پایه بعلامت مثبت بالا رفت این کار بوسیله همان روح مورد نظر ما انجام گرفته و میتوانیم صحبت با وی را شروع نمائی.

دقت کنیم که ارواح بسیار محترم و قادر هستند و بهیچ وجه نباید فکر کنیم که بازیچه دست ما میگردند. مثلا از آنها جای اشیاء گمشده را بپرسیم و یا از علوم غیبی سئوال نمائیم . بدیهیست آنها به این سئوالات پاسخ نمیدهند و در صورت تکرار ممکن است باعث ناراحتی آنها بشویم.

معمولا سئوالاتی که پرسیده میشود و جواب داده خواهد شد نظیر سئوالات زیر میباشند:

بعد از سلام میتوانیم بپرسیم:

نام شما چیست؟

چند سال است فوت کرده اید؟

آیا در آنجا راحت هستید؟

آیا مایلید به این دنیا باز گردید؟

آیا از من راضی هستید؟

آیا در این دنیا کاری دارید که من بتوانم برایتان انجام دهم؟

آیا از خانواده خودتان راضی هستید؟

ملاحظه میکنید که این سئوالات بسیار ساده هستند و علم غیب لازم ندارند. مشابه این سئوالات را نیز میتوان یافت و با روح مطرح کرد.

اگر جلسات معینی در ساعات معین برای تماس با روح تشکیل شود کم کم امکانات جدیدی بوجود خواهد آمد که طی آن میتوان با روح صحبت کرد و با صدا پاسخ شنید. و باز هم اگر این جلسات بطور جدی ادامه یابد امکان تجسد روح ایجاد میشود و خواهیم دید که روح مانند انسانی که در زمان حیاتش در این دنیا بوده است به همه ظاهر خواهد شد.

در اینمورد ها حرف های بسیار دیگری نیز هست که در آینده مطرح خواهد شد.

    داستان کوتاه


داستان کوتاه

🍂شاگرد اول بودم، پدرم یادم داده بود که من همیشه درس بخوانم، وقتی مهمان می آید زود بیایم سلام کنم و بروم! آرام آرام مهمانهای ما خیلی کم شدند چون مادرم غیر مستقیم گفته بود حواس مرا پرت می کنند! عیدها همه اش خانه بودیم و من نمی دانستم سیزده بدر یعنی چه؟

🍂وقتی مدرسه می رفتم، پدرم خودش مرا می رساند آخه مادرم گفت بود نکنه توی سرویس مدرسه حرف بد یاد بگیرم. پدرم مرا خیلی دوست داشت! وحتی می گفت زنگ تفریح به حیاط نروم! چون ممکن است بچه ها دعوایم کنند!
و من نه تنها زنگ تفریح مدرسه که تمام زنگهای تفریح عمرم را در اتاقی درس خواندم! مایه افتخار پدر بودم! شاگرد اول!
وقتی پدر مرا به مدرسه می رساند شیشه ی اتومبیل را بالا می زد که مبادا حرفی بشنوم ومن تا مسیر مدرسه ریاضی کار می کردم!
وقتی سر سفره می آمدم باید به فیزیک فکر می کردم چون پدرم می گفت نباید لحظه ها را از دست بدهم!
چقدر دلم می خواست یکبار برف بازی کنم ، اما مادر پنجره را بسته بود ومی گفت پنجره باز شود من مریض می شوم! من حتی باریدن برف را هم ندیده ام!

🍂من همیشه کفشهایم نو بود چون باآنها فقط از درب مدرسه تا کلاس می رفتم!!من حتی یک جفت کفش در زندگی ام پاره نکردم و مایه افتخار پدرم بودم!
من شاگرد اول تیزهوشان بودم! تمام فرمول های ریاضی و فیزیک را بلد بودم ولی نمی توانستم یک لطیفه تعریف کنم!

🍂و حالا یک پزشکم! چه فرقی دارد تو بگو یک مهندس! پزشکی که تا الان نخندیده است، مهندسی که شوخی بلد نیست! من نمی دانم چطور باید نان بخرم !من نمی دانم چطور باید کوهنوردی بروم!

🍂با اینکه بزرگ شده ام اما می ترسم باکسی حرف بزنم! چون ممکن است حرف بد یاد بگیرم!
من شاگرد اول کلاس بودم! اما الان نمیدانم اگر مثلا مراسم عروسی دعوت شوم چگونه بنشینم، اگر مراسم عزاداری بروم چه بگویم!
همسایه مان برای ما آش نذری آورده بود نمی دانستم چه اصطلاحی بکار ببرم.

🍂یک روز باید بنشینم برای خودم جوک تعریف کنم ! یک روز باید یک پفک نمکی را تا آخر بخورم! یکروز می خواهم زیر برف بروم! یک روز می خواهم داد بکشم، جیغ بزنم! من شاگرد اول کلاسم اما از قورباغه می ترسم، از گوسفند می ترسم، مایه افتخار پدر حتی از خودش هم می ترسد!

🍂راستی پدرها ومادرهای خوب و مهربان به فکر شاگرد اول های کلاس باشید و اگر مادرم را دیدید بگویید پسرش شاگرد اول کلاس درس و شاگرد آخر کلاس زندگی است

یک دقیقه مطالعه

یک دقیقه مطالعه

زنی از خانه بیرون آمد و سه پیرمرد را با چهره های زیبا جلوی در دید.
به آنها گفت: « من شما را نمی شناسم ولی فکر می کنم گرسنه باشید، بفرمائید داخل تا چیزی برای خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسیدند:« آیا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاری بیرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمی توانیم وارد شویم منتظر می مانیم.»
عصر وقتی شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را برای او تعریف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائید داخل.»
زن بیرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمی شویم.»
زن با تعجب پرسید: « چرا!؟» یکی از پیرمردها به دیگری اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پیرمرد دیگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقیت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنید که کدام یک از ما وارد خانه شما شویم.»
زن پیش شوهرش برگشت و ماجرا را تعریف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنیم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولی همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقیت را دعوت نکنیم؟»
فرزند خانه که سخنان آنها را می شنید، پیشنهاد کرد:« بگذارید عشق را دعوت کنیم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بیرون رفت و گفت:« کدام یک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقیت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسید:« شما دیگر چرا می آیید؟»
پیرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، بقیه نمی آمدند ولی هرجا که عشق است ثروت و موفقیت هم هست! »

لحظه کوتاه زندگی و رفتن...

لحظه کوتاه زندگی و رفتن...

ما يك لحظه اينجا هستيم و لحظه بعد رفته ايم... و براي اين لحظه کوتاه، چقدر قيل و قال می کنیم
چقدر خشونت
جاه طلبي
مبارزه
كشمكش
خشم
نفرت
فقط براي اين لحظه كوچک....


ما صرفاً در سالن انتظار ايستگاه قطار منتظر ايستاده ايم، و آنوقت اين همه هياهو مي كنيم:
ميجنگيم
از يكديگر متنفر مي شويم
سعي می‌کنیم سلطه پيدا كنيم


تماماً سياست بازي. و بعد، ناگهان قطار می‌رسد و ما براي هميشه رفته ايم.

حال خوب...

حال خوب...

هيچ كس در هيچ كجا چمداني همراهش نيست كه پر از حال خوب براي ما باشد و آن را به ما سوغات بدهد .
حال خوب از درون ما مي آيد .
مهم اين است كه با توجه به داشته هايمان حال خوب را براي خودمان ايجاد كنيم .
مهم اينست كه شادي هاي كوچك را براي خود بسازيم و از آنها احساس رضايت كنيم .
گاهي با يك بستني قيفي ، با يك پياده روي همراه با موزيك دلخواه ، با ديدن يك فيلم كمدي و ...
مي توانيم حال خوب را به خودمان هديه كنيم .
مهم اين است كه بخواهيم حال خوب داشته باشيم و حس قرباني به خودمان نگيريم!
به همين سادگي ...
زندگي همين لحظه هاست ...❤️

 چطوری تله پاتی انجام بدیم؟  

چطوری تله پاتی انجام بدیم؟


1- در یک اتاق تاریک دراز بکشید.پنج نفس عمیق بکشید،نفس شیشم رو روی ۶ ثانیه حبس کنید اینطوری وارد خلسه میشید.


2- شخص مورد نظرتون رو تجسم کنید طوری که انگار همین الان مقابل شماست!برای تجسم بهتر میتونید یک عکس از فرد مورد نظر مقابل خودتون قرار بدید،چند دقیقه بهش نگاه کنید و بعد چشماتون رو ببندید.


3- تو ذهنتون بگید " میخوام وارد فرکانس احساسی....(شخص مورد نظر)بشم."حالا هرچی دوست دارید بهش بگید،هرچی دوست دارید بهتون بگه ازش بخواید،یا هرکار دوست دارید براتون انجام بده.بهتره قبل خواب انجام بدید چون تاثیر گذاریش بیشتره.
حتما بعد تموم شدن بگید"از فرکانس احساسی ... خارج میشم."


از این روش برای سواستفاده کردن از دیگران استفاده نکنید چون علاوه بر سیاهی روح،کارما داره!

در گورستان

در گورستان


بر مزار بی خانه ای نوشته بودند:
شکر خدا بالاخره صاحبِ خانە و مکان خویش شدم.

بر سنگ قبر فقیری نوشته بودند:
پا برهنه به دنیا آمدم، پابرهنه زیستم
و پا برهنه به آخرت برگشتم.

روی سنگ ثروتمندی خواندم:
همه کس را با پول راضی کردم، اما
فرشته ی مرگ را نتوانستم راضی کنم.

بر مزار دلشکسته ای چنین نگاشته
شده بود:
قیامتی هست، تلافی می کنم.

بر گور جوانی چنین خواندم:
یکدیگر را نیازارید. به خدا قسم
پشیمان خواهید شد.

بر قبر کودکی نوشته بودند:
خوشحالم بزرگ نشدم تا به درنده ای تبدیل شوم.

بر مزار مادری نگاشته بودند:
تو رو خدا مواظب بچه هایم باشید.

بر قبر دیوانه ای نوشته بودند:
هوشیار به دنیا آمدم، هوشیار زیستم،
اما بخاطر رفتارهایتان خودم را به دیوانگی زده بودم.

بر سنگ قبر دکتری چنین خواندم:
همه چیز چاره و درمانی دارد غیر
از مرگ!
دنیا مزرعه ی آخرت است. به عاقبت
خود بیندیشیم که چه کاشته ایم،
چون به جز آن درو نخواهیم کرد...

از مکافاتِ عمل غافل مَشو
گندم از گندم بروید... جُو ز جُو

دفاع از دیگران

دفاع از دیگران

منشی گفت کارت‌خوان نداریم، ۶٠ تومان از عابربانک بگیرید بیایید.

فاصله‌ی عابر‌بانک تا مطب زیاد بود.
گفتم چرا دستگاه پُز ندارید؟
خانم منشی گفت خودت این را از آقای دکتر بپرس!
گفتم لابد برای فرار از مالیات است دیگر...
این جناب آقای دکتر مگر بورد تخصصش را از فرانسه نگرفته؟
آنجا یادش ندادند برای مالیات نباید مریض‌هایش را آواره کند؟
این مالیات مگر چند درصد از درآمد ایشان است؟!
فضا متشنج شد!
جناب دکتر سخنانم را شنید و از مطب آمد بیرون‌ و به من گفت، من شما را ویزیت نمی‌کنم! لطفا" بروید بیرون!
من نرفتم.
جناب آقای پزشک به منشی‌اش گفت تا این آقا نرود مریضی را داخل نفرست!
پنج دقیقه گذشت، فقط پنج دقیقه!!
توی این پنج دقیقه چند تن از مریض‌ها آمدند جلو و به من گفتند به‌خدا حالمان خوب نیست، بروید بیرون بگذار ما هم به زندگی‌مان برسیم!
همه به من اعتراض کردند!!
هیچ‌کسی اما به دکتر اعتراض نکرد!!
حس بدی به من دست داد.
حس بازنده‌ها را داشتم.
به خودم گفتم رضا، از حقوق چه کسانی داری دفاع می‌کنی؟
برای کی و چه کسانی داری دست‌وپا می‌زنی؟
این‌ها یکی‌شان حتی حاضر نیست از تو حمایت کند!
زدم بیرون...
با خودم گفتم جداً برای چه کسانی داری دست‌وپا می‌زنی؟
این مردم...؟!

اولین ها در ایران

اولین ها در ایران

مجموعه زیرخلاصه ای از افتخارات،پیشرفت ها،توانمندی ها و سایر دانستنیهایی است که برای اولین بار در میهن عزیزمان تحقق یافته است.

اولین کسی که نقشه ایران را رسم کرد،سرتیپ بلغاری نام داشت.

اولین کتابخانه در ایران ، سال 1267 شمسی در تبریز گشایش یافت.

اولین رصد خانه تعقیب ماهواره در ایران در شیراز توسط دکتر محمود حسابی تاسیس شد.

اولین ایستگاه هواشناسی در ایران ، سال 1310 شمسی توسط دکتر محمود حسابی ایجاد شد.

اولین دستگاه رادیولوژی در ایران ، سال 1310 شمسی توسط دکتر محمود حسابی نصب و راه اندازی شد.

اولین چاه نفت در ایران درسال1287شمسی در مسجد سلیمان زده شد.

· اولین پالایشگاه گاز در آذر ماه 1350 شمسی در بید بلند استان خوزستان به بهره برداری رسید.

اولین کسی که بطور رسمی در ایران چاپخانه تاسیس کرد ، امیر کبیر بود.

اولین بانک ایرانی در سال 1305 شمسی افتتاح گردید.

اولین روزنامه فکاهی ایران (نامه طلوع) نام داشت.

ماهواره امید ، نخستین ماهواره ساخت کشور ایران است که تمام تجهیزاتش در سازمان فضایی ایران طرّاحی و تولید شده‌است.

اولین سکه ایرانی (دریک) نام داشت ، این سکه در زمان داریوش هخامنشی ساخته شد.

اولین کشوری که در خاورمیانه جرثقیل ضدآتش سوزی ساخت ایران بود.

اولین تریلر فوق سنگین گاز سوز جهان ، در ایران ساخته شد.

اولین پایتخت ایران شوش در زمان ایلامیان در هزاره سوم قبل از میلاد مسیح بود.

اولین نیروگاه غرقابی جهان ، در ایران ساخته شد.

اولین مردمانی که مس را کشف کردند ، ایرانیان بودند.

اولین دانشگاه ایران به دستور انوشیروان عادل ، در شهر اهواز ، با عنوان (دانشگاه جندی شاپور) ساخته شد.

اولین تماس تلفنی ایران ، در سال 1285شمسی در تهران برقرار شد.

اولین مردمانی که نخ را کشف کردند و موفق به ریسیدن آن شدند ایرانیان بودند.

اولین کشور اسلامی که اقدام به چاپ قرآن کرد ایران بود.

اولین کامپیوتر در ایران ، در تیرماه 1341 شمسی مورد استفاده قرار گرفت

اولین کتاب در ایران ، در کلیسای وانک جلفای اصفهان در سال 1741میلادی به چاپ رسید.

اولین کسی که برای کشتی ایران مدال طلای جهانی آورد ، مهندس جهانبخت بود که در سال 1952میلادی در وزن 67کیلوگرم قهرمان جهان شد.

اولین ورزشکار ایرانی که از المپیک مدال گرفت ، جعفر سلماسی در المپیک 1948 لندن بود .

اولین مدرسه کر و لال ها در ایران توسط میرزا جبار باغچه بان تاسیس شد.

اولین تمبر ایرانی در سال ، 1285شمسی در پاریس به چاپ رسید.

اولین بهداری در ایران در تهران و در سال 1348شمسی با عنوان (حفظ الصحه) گشایش یافت.

اولین دادگستری در ایران در سال 1275قمری با عنوان (دیوان خانه) تاسیس شد.

اولین پیوند قلب در تهران در تیرماه 1372 شمسی انجام شد.

اولین بار راه آهن سراسری در ایران در سال 1317 شمسی تاسیس شد.

اولین کسی که در ایران دیپلم طب گرفت ، دکتر ابوالقاسم بهرامی بود.

اولین میکروسکوپ هوشمند خاور میانه ساخت ایران است.

اولین گواهینامه در سال 1301 شمسی صادر شد.

اولین مقررات راهنمایی و رانندگی برای نظم بخشیدن به عبور و مرور و کنترل ترافیک ، در سال 1348شمسی در ایران تدوین شد.

اولین خلبان ایران کلنل محمد تقی پسیان بود که فن خلبانی را در آلمان آموخت.

اولین پرواز داخلی در سال 1304 شمسی بین تهران و اصفهان انجام شد

اولین دانشمند ایرانی که برای اولین بار گردش زمین را محاسبه کرد ، ابوریحان بیرونی بود .

اولین شخصی که در سانحه تصادف با اتومبیل در ایران در گذشت ، مرحوم ( درویش خان ) نوازنده و موزیسین مشهور بود که در سال 1305 شمسی با اتومبیل تصاف کرد و جان باخت.

این متن رو کامل بخونید

این متن رو کامل بخونید


💟 خودخور و درون ریز هستید؟
چای سبز و به لیمو بخورید🍵

💟 سرما خورده اید نفخ و ورم معده دارید؟
چای سبز و نعناع فلفلی بخورید

💟 همیشه خسته اید؟
چای سبز و جنسینگ عسل بخورید🍯🍵

💟 فشار خونتون بالاست ناهماهنگیه قند خون دارید از شریانهای رسوب گرفته رنج میبرید عفونت مثانه دارید؟
چای ترش بخورید🍷🍷

💟 کبد چرب دارید کلسترول خونتان بالاست, چربی سوز قوی میخواهید؟
میکس بری یا ریزمیوه های قرمز بخورید🍇

💟 عفونت معده و دستگاه گوارش دارید,سنگ کلیه دارید عفونت مجاری ادراری دارید , چربی انباشته شده زیر پوست دارید؟
کرن بری بخورید

💟 سرطان سینه دارید؟
چای سبز بخورید.🍵 آنتی اکسیدان بالا و ضد سرطان است.

💟 دچار مشکلات حافظه شده اید آرامبخش قوی میخواهید؟
بادرَنجبویه بخورید☕️

💟 دچار شکستگی استخوان شده اید بی اشتها هستید؟
چای توت فرنگی بخورید🍓☕️

💟 چربی شکم و پهلو دارید؟
تمشک آبی ( بلوبری) بخورید☕️

💟 به خاطر فشارهای عصبی بیخواب کم خواب و یا بدخواب هستیدحساسیت فصلی و آسم دارید؟
چای بهار نارنج بخورید☕️

💟 استرس و افسردگی دارید صورت لاغری دارید؟
چای وانیل بخورید🍶

💟 دردهای قاعدگی دارید؟
چای زعفران بخورید

💟 میگرن دارید؟
چای آلبالو و چای زنجبیل و چای هل بخورید

💟مو و ناخن سست دارید گودی و سیاهی زیر چشم دارید یبوست دارید؟
چای سبز و آلوورا بخورید

ویتامین های مورد نیاز

ویتامین های مورد نیاز

از کجا بفهمیم بدن خودمون و بچه هامون چه ویتامینی کم داره؟/ چی بخوریم خوب بشه؟

🔹مو
-ریزش مو: کمبود ویتامین‌های B2، B5، بیوتین، روی و ویتامین D
-خشکی موها: کمبود ویتامین‌های A و E، امگا3، پروتئین، سلنیوم و بیوتین
-شوره زدن موها: کمبود سلنیوم، امگا3 و ویتامین A
🔹چشم‌
-سیاهی و پف‌آلودگی زیر چشم: کمبود آب در بدن، عدم تحمل برخی مواد غذایی مانند لاکتوز لبنیات و حساسیت
-کاهش قدرت دید: کمبود ویتامین A
-قرمزی مداوم مویرگ‌های چشم: کمبود ویتامین C
-نزدیک‌بینی: کمبود ویتامین D
-پوسته‌ریزی در اطراف پلک: کمبود آهن
🔹مغز و اعصاب
-افسردگی: کمبود ویتامینD، B1، B5 و بیوتین
-زوال عقل: کمبود ویتامین‌های B1، B3، B12، اسیدفولیک و امگا3
-زودرنجی: کمبود ویتامین‌های B1، B5 و B6
-بی‌خوابی: کمبود ویتامین‌های B3، B5، B6 و D
-سرگیجه: کمبود ویتامین‌های B2 و B6
🔹دهان و دندان
-خونریزی لثه: کمبود ویتامین C و اسیدفولیک
به هم چسبیدن دندان‌ها: کمبود ویتامین D و K
-گلو‌درد: کمبود ویتامین‌های B3، B12، اسیدفولیک و کلسیم
-آفت دهانی: کمبود ویتامین B2
-ضعیف شدن مینای دندان: کمبود ویتامین‌ A، K، D و کلسیم
-التهاب زبان: کمبود ویتامین‌های B2، B3 و اسیدفولیک
-کاهش حس چشایی: کمبود روی
🔹پوست
-جوش‌های پشت بازو: کمبود ویتامین‌ A
-پوسته‌ریزی و خشکی پوست: کمبود ویتامین‌های A و E
-خونریزی بی‌علت از بینی: کمبود ویتامین‌ C
-کبودی مداوم پوست: کمبود ویتامین‌ C
-جوش زدن در دوران عادت ماهانه: کمبود ویتامین‌ B6
-التهاب پوست: کمبود ویتامین‌های B2، B3 و بیوتین
🔹ناخن
-قاشقی شدن ناخن‌ها: کمبود ویتامین B12 و آهن
-ظهور خطوط سفید روی ناخن: کمبود کلسیم و روی
-پوسته‌ریزی اطراف ناخن: کمبود آهن و بیوتین
-شکنندگی ناخن‌ها: کمبود کلسیم و منیزیم
-چندشاخه‌‌شدن پوست اطراف ناخن: کمبود پروتئین
🔹عضلات و مفاصل
-گرفتگی عضلانی: کمبود منیزیم و ویتامین‌های B1، B2 و B6
-انقباض ناگهانی ماهیچه‌ها: کمبود ویتامین‌های B1، B2، B3، B6، B9، D و منیزیم و کلسیم
-تورم مفاصل: کمبود ویتامین‌های B1، B6 و پروتئین
-قفل شدن ناگهانی مفاصل: کمبود منگنز
-پوکی استخوان: کمبود کلسیم و ویتامین D
-صدا دادن مفاصل: کمبود ویتامین‌های B5 وB12
🔹کدام ویتامین‌ها را از کدام منابع غذایی دریافت کنیم؟
▫️منابع ویتامین A: کره،خوراکیهای نارنجی و زرد مانند هویج و زردآلو
▫️منابع ویتامین B: تمام سبزیجات برگ سبز تیره، غلات و حبوبات
▫️منابع ویتامین B12: انواع گوشت‌ها، لبنیات و تخم‌مرغ
▫️منابع ویتامین C: پیاز، فلفل، مرکبات و گوجه‌فرنگی
▫️منابع ویتامین D: نور آفتاب، قارچ، تخم‌مرغ، ماهی‌های چرب و لبنیات غنی‌شده
▫️منابع کلسیم و ویتامین K: انواع لبنیات، کلم بروکلی و اسفناج
▫️منابع روی: انواع گوشت‌ها، حبوبات و غلات
▫️منابع منیزیم: انواع مغزها و دانه‌های خام، ماهی، حبوبات، ماست، موز و شکلات تلخ
▫️منابع منگنز: بادام، کدو تنبل، اسفناج، ماست، انجیر، موز و انگور
▫️منابع اسیدفولیک: سبزی‌های برگ سبز تیره، مرکبات، غلات سبوس‌دار و حبوبات
▫️منابع بیوتین: تخم‌مرغ، بادام، غلات سبوس‌دار، اسفناج، قارچ، شیر

🔻شکر سرخ🔻

🔻شکر سرخ🔻

➖نافع برای تمام امراض
➖بدون عوارض
➖رفع گرفتگی عروق
➖بازکننده ی تمام گرفتگیهای بدن
➖از بین برنده ی بلغم
➖درمان تب و وبا
➖خوردن شکر بعد حجامت خون تازه تولید و بدن رو قوی میکنه
➖شربت شکر با آب سرد برای هر بیماری مفیدِ
➖درمان تب و درمان سرفه


❗️شکرسرخ‌ جایگزینی سالم و مناسب به جای قندوشکرهای مضرکارخانه ای👌🏻

روش مصرف شکرسرخ:
در یک لیوان به اندازه دو بند انگشت شکر سرخ رو حل کنید و بعد از گذشت یک الی دو ساعت خنک بنوشید

ریشه‌ی چند اصطلاح عامیانه

ریشه‌ی چند اصطلاح عامیانه

💢زپرتی: واژه ی روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است. در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش به هم ریخته است.

💢هشلهف: مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جمله ی انگلیسی I shall have به معنی من خواهم داشت را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژه ی مسخره آمیز را برای هر واژه ی عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه (به کار می‌برند.

💢چُسان فسان: از واژه ی روسی Cossani Fossani به معنی آرایش شده و شیک پوشیده گرفته شده است.

💢شر و ور: از واژه ی فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.

💢اسکناس: از واژه ی روسی Assignatsia که خود از واژه ی فرانسوی Assignat به معنی برگه دارای ضمانت گرفته شده است.

💢فکسنی: از واژه ی روسی Fkussni به معنای بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنای بیخود و مزخرف به کار برده شده است.

💢نخاله: یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند.

💢آکبند: آیا می دانستید کلمه آکبند نه کلمه ای لاتین است و نه فارسی؟ قدیما که بندر آبادان بهترین بندر ایران بود و کشتی های تجاری اونجا بارشون رو تخلیه می کردند روی بعضی از اجناس که خیلی مرغوب بودند نوشته شده بود UK BAND یعنی بسته بندی شده انگلیس ولی آبادانی های عزیز اونرو آکبند می خوندند و همین طوری شد که این تلفظ اشتباه در تمام ایران منتشر شد و همه به جنسی که بسته بندی شده میگن آکبند.

زن...

زن...

از بزرگی پرسيدند:
معنی زن چيست؟
با تبّسم گفت: لوحی از شيشه است،
که شفّاف بوده و باطنش را میتوانی ببينی.
اگر با مدارا او را لمس کنی؛
درخشش افزون می‌شود
و صورت خود را در آن مى بينی
اما اگر روزی آن را شکستی
جمع کردن شکسته هايش
بر تو سخت می‌شود.
اگر احياناً جمعش کردی
که بچسبانی بين شکسته هايش
فاصله می افتد و هر موقع
دست به محل شکستگی بکشی
دستت زخمی ميشود.
زن اينچنين است پس آن را نشکن.

عرق نعنا...

عرق نعنا...

همه‌ی ما با عرق نعنا آشنا هستیم. از کودکی هر زمان که دل‌درد و دل‌پیچه می‌گرفتیم، کمی عرق نعناع می‌خوردیم که مثل آب روی آتش عمل می‌کرد و درد معده را از بین می‌برد.

نعنا گیاهی با صدها خاصیت دارویی کشف‌ شده است و طرفداران زیادی در نواحی مختلف مثل هند، خاورمیانه و اروپا دارد از این گیاه در آشپزی و دستور غذاهای مختلف نیز مصرف می‌شود.

ارزش غذایی گیاه نعنا

هر ۱۰۰ گرم نعناع تازه از مواد زیر تشکیل شده است:

  • ۴۳ کالری انرژی
  • ۸۶.۴ گرم آب
  • ۳.۸ گرم پروتئین
  • ۵.۳ گرم کربوهیدرات
  • ۹.۵ میلی گرم آن
  • ۲۱۰ میلی گرم کلسیم

فولات موجود در نعناع برای کسانی که فقر آهن دارند، مفید است. مقدار کم پتاسیم موجود در آن نیز به بهبود فشار خون کمک می‌کند. گیاه نعناع به دلیل داشتن ویتامین‌های B3، B2، B1 خاصیت اشتهاآوری نیز دارد.

خواص عرق نعنا

عرق نعناء خواص زیادی دارد که به صورت خلاصه می‌توان به موارد زیر اشاره نمود:

۱. تقویت کننده دستگاه گوارش

۲. ضد اسهال و ضد درد

۳. ضد نفخ

۴. رفع کننده دل درد و دل پیچه

۵. برطرف‌کنندگی ناراحتی‌های معده

۶. اشتهاآور

۷. کاهش آب‌ریزش بینی در هنگام سرما خوردگی

۸. خنک‌کنندگی و خوش‌بویی دهان و کمک به بهداشت آن

خواص عرق نعناع برای دل درد و معده

عرق نعنا تقویت کننده معده است و به هضم و سنگینی آن نیز کمک می‌کند. به دلیل خاصیت ضد نفخ بودن عرق نعنا، مصرف یک استکان از آن قبل از خوردن غذاهایی مثل آب‌گوشت که دارای حبوبات هستند، توصیه می‌گردد.

مضرات مصرف عرق نعناء

بسیاری از افرادی که مبتلا به مشکلات گوارشی مثل نفخ یا سنگینی معده هستند، می‌توانند از خواص معجزه‌‌آسا عرق نعناع بهره‌مند شوند. البته افرادی که سوزش معده دارند باید با نظر پزشک عرق نعنا مصرف کنند؛ چرا که سوزش معده ناشی از شل شدن عضلات سر معده است و عرق نعناع با خاصیت اسپاسمی که دارد، این مشکل را تشدید خواهد کرد.

کمک به درمان سرما خوردگی

اسانس نعناع علاوه بر داشتن خواص میکروب زدایی و ضدعفونی کننده، برای رفع گرفتگی بینی نیز موثر است. اسید رزمارینیک موجود در گیاه نعناع، مجاری تنفسی را باز کرده و حتی می‌تواند در برطرف کردن عارضه‌هایی مثل آسم و آلرژی نیز موثر باشد.

عرق نعنا و خوش بویی دهان

مصرف عرق نعنا یا قرص نعنا به رفع بوی دهان و پیش‌گیری از ابتلا به بیماری‌های لثه کمک می‌کند. این گیاه یک ضدعفونی‌کننده طبیعی دهان نیز به حساب می‌رود، برای همین در تولید بعضی دهان‌شویه‌ها نیز از آن استفاده می‌شود.

۳ویتامین مناسب برای افزایش سیستم ایمنی

۳ویتامین مناسب برای افزایش سیستم ایمنی

ویتامین ای یک آنتی اکسیدان قدرتمنده که به بدن در مبارزه با عفونت کمک می‌کنه. از جمله مواد غذایی که سرشار از ویتامین «ای» هستند میتونیم به آجیل، دانه‌های روغنی و اسفناج اشاره کنیم.

ویتامین ث یکی از بزرگترین تقویت کننده سیستم ایمنیه و در حقیقت کمبود ویتامین «ث» حتی میتونه شما رو مستعد ابتلا به بیماری بکنه. منابع مناسبش هم مرکبات، فلفل دلمه‌ای، کلم و ... هست.

ویتامین ب۶ برای حمایت از واکنش‌های بیوشیمیایی در سیستم ایمنی بدن بسیار حیاتیه. مواد غذایی سرشار از ویتامین «ب۶» شامل ماهی‌های آب سرد، مرغ، سبزیجات سبز و نخود هست. ‌

فریب...

فریب...

بچه ای نزد استاد معرفت رفت و گفت: "مادرم قصد دارد برای راضی ساختن خدای معبد و به خاطر محبتی که به کاهن معبد دارد، خواهر کوچکم را قربانی کند. لطفا خواهر بی گناهم را نجات دهید."

استاد سراسیمه به سراغ زن رفت و با حیرت دید که زن دست و پای دخترخردسالش را بسته و در مقابل در معبد قصد دارد با چاقو سر دختر را ببرد. جمعیت زیادی زن بخت برگشته را دوره کرده بودند و کاهن معبد نیز با غرور وخونسردی روی سنگ بزرگی کنار در معبد نشسته و شاهد ماجرا بود.

استاد به سراغ زن رفت و دید که زن به شدت دخترش را دوست دارد و چندین بار او را درآغوش می گیرد و می بوسد. اما در عین حال می خواهد کودکش را بکشد. تا بت اعظم معبد او را ببخشد و برکت و فراوانی را به زندگی او ارزانی دارد.
استاد از زن پرسید که چرا دخترش را قربانی می کند. زن پاسخ داد که کاهن معبد گفته است که باید عزیزترین پاره وجود خود را قربانی کند، تا بت اعظم او را ببخشد و به زندگی اش برکت جاودانه ارزانی دارد.

استاد تبسمی کرد و گفت: "اما این دختر که عزیزترین بخش وجود تو نیست. چون تصمیم به هلا کش گرفته ای. عزیزترین بخش زندگی تو همین کاهن معبد است که به خاطر حرف او تصمیم گرفته ای دختر نازنین ات را بکشی. بت اعظم که احمق نیست. او به تو گفته است که باید عزیزترین بخش زندگی ات را از بین ببری و اگر تو اشتباهی به جای کاهن دخترت را قربانی کنی، هیچ اتفاقی نمی افتد و شاید به خاطر سرپیچی از دستور بت اعظم بلا و بدبختی هم گریبانت را بگیرد!"

زن لختی مکث کرد. دست و پای دخترک را باز کرد. او را در آغوش گرفت و آنگاه در حالی که چاقو را محکم در دست گرفته بود، به سمت پله سنگی معبد دوید. اما هیچ اثری از کاهن معبد نبود!
می گویند از آن روز به بعد دیگر کسی کاهن معبد را در آن اطراف ندید!!

هیچ چیز ویرانگرتر از این نیست كه متوجه شویم كسی كه به آن اعتماد داشته ایم، عمری فریبمان داده است...
در جهان تنها یک فضیلت وجود دارد و آن آگاهی‌ و خرد است.
و تنها یک گناه و آن جهل و نادانيست.

جوش در هر منطقه از پوست نشانه چیست

جوش در هر منطقه از پوست نشانه چیست

🔸 پیشانی
👈مشکل گوارشی و مصرف فست فودها را نشان میدهد

🔹 وسط ابروها
👈مشکل از کبد و مصرف غذاهای چرب است

🔸 اطراف چشم
👈مشکل در کلیه است که با نوشیدن آب به اندازه کافی تا حدی برطرف می شود

🔹 گونه
👈مشکل سیستم تنفسی و آلرژی است که به حذف مصرف سیگار و رعایت کردن برنامه غذایی مناسب برای آلرژی برطرف می شوند

🔸بینی
👈باید مراقب قلب خود باشید و ویتامین B بیشتر مصرف کنید

🔹 چانه و اطراف لب
👈اختلالات هورمون و وجود استرس است

🔸گوش ها
👈مشکل کلیه باعث بروز این مشکل است

هرکجای بدنت جوش دارع بدون مشکل از یه عارضه هست

از این ۶ شخصیت سمے فرار ڪن

از این ۶ شخصیت سمے فرار ڪن

بدبین ها:
شمارو از اهدافتون دور میڪنن

تعارف ڪن ها:
تعارف الڪے میڪنن و شمارو
معذب میڪنن

انرژے خور ها:
ڪارے میڪنن بے دلیل غمگین باشی

قربانے ها:
همه رو به بخاطر بدشانسے سرزنش
میڪنن

ڪنترل ڪننده ها:
میخوان همه تصمیم ها رو
خودشون بگیرن

انتقاد ڪن ها:
از همه چیز انتقاد میڪنن
ڪارے میڪنن فڪر ڪنے نمیتونے
هیچ ڪارے انجام بدی

وقتى  صداقت يک روباه زير سوال ميرود


وقتى صداقت يک روباه زير سوال ميرود

✍️ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻧﺎﻟﻬﺎﯼ(TV) خارجی یک ﺑﺮﻧﺎﻣﻪ ﻣﺴﺘﻨﺪ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺣﺶ ﺭا ﭘﺨﺶ می کرد...
نشاﻥ مى داد يک ﮔﺮﻭﻩ ﻣﺤﻘﻖ تعدادى ﻻﺷﻪ ﻣﺮﻍ ﺭا ﺩﺍﺧﻞ ﺗﻮﺭﯼ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩند ﻭ ﭼﻨﺪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺑﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎﯼ ۱۰-۲۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺣﻔﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩند،
ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ يك ﺭﻭﺑﺎﻩ آﻣﺪ ﻭ ﮐﻤﯽ ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ يك ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺍﯾﻦ ﻻﺷﻪ ﻯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ؛ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ ﺗﯿﻢ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺭﺑﯿﻦ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ ﺍﯾﻦ ﺍلآﻥ مى رود ﻭ ﺑﻘﯿﻪ ﻯ ﮔﻠﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎنش را مى آورد...

ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ يك ﺭوﺑﺎﺕ ﺟﺮﺛﻘﯿﻞ، ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺟﺎﺑﺠﺎ ﮐﺮﺩند ﻭ آﻭﺭﺩند در ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ مخفى اش ﮐﺮﺩند ﻭ ﺑﺎ ﻣﺎﯾﻌﯽ خاص ﺍﺳﭙﺮﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ تا ﺍﺛﺮ ﺑﻮ ﺭا ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ببرند...

ﺗﻘﺮﯾﺒﺎ ﻧﯿﻢ ﺳﺎﻋﺖ ﺑﻌﺪ همان ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ۷-۸ ﺗﺎ ﺭﻭﺑﺎﻩ ديگر آمدند ﺳﺮ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺍﻭﻝ، ﻫﺮچه ﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺮﻏﻬﺎ ﺭا ﭘﯿﺪﺍ ﻧﮑﺮﺩند؛ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺮﺩند ﻓﺎﯾﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ؛
آن ۷-۸ ﺗﺎ ﺭفتند ﻭ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻟﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﮔﺸﺘﻦ ﮐﺮﺩ...

ﺟﺎلب ﺍین ﺑﻮﺩ ﮐﻪ مدام ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻣﯿﮕﺸﺖ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺳﺮش را ﺑﺎﻻ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﮐﻪ ﺩاشتند ﺩﻭﺭ مى شدند ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻮ ﻣﯿﮑﺸﯿد!!

محققين ﺑﺎ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺳﯿﻢ ﮐﻤﯽ ﺭﻭﯼ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩند ﺗﺎ ﺣﺪﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺩﻳﺪ.
ﺍﯾﻦ ﺩﻓﻌﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺎﻟﺐ ﺑﻮﺩ؛ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﺮغ ها ﺭا ﺑﺎ ﺩﻧﺪاﻥ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺵ ﺑﺮﺩ،

ﺍﯾﻦ ﺗﯿﻢ ﮐﺎﺭﺷﻨﺎﺱ آمدند ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ هماﻥ ﮐﺎﺭ ﺭا ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩند ﻭ ﺗﻮﺭﯼ ﺭا ﺑﻪ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺳﻮﻡ ﺑﺮﺩﻧﺪ و بوى مرغها را با اسپرى پاک كردند؛ ﺭﻭﺑﺎه ها ﻭﻗﺘﯽ دوباره ﺭﺳﯿﺪند ﻫﺮچه ﮔﻮﺩﺍﻟﻬﺎ ﺭا گشتند ﻭ ﻫﺮچه ﺯﻣﯿﻦ ﺭا ﺑﻮ ﮐﺸﯿﺪند، ﭼﯿﺰﯼ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ...

ﺩﻭﺭﺑﻴﻦ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺍﻭﻝ ﺭا نشان ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﺩیگر ﺟﺴﺖ ﻭ ﺟﻮ ﻧﮑﺮﺩ ﻭ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﺧﻞ ﮔﻮﺩﺍﻝ ﺩﻭﻡ ﺩﺭﺍﺯ ﮐﺸﯿﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺧﻮﺍﺑﯿﺪﻩ ماﻧﺪ.ﭼﻨﺪ ﺩﻗﯿﻘﻪ ای ﺻﺒﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﺧﺒﺮﯼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﭼﮏ ﮐﺮﺩند، ﺩﯾﺪند ﮐﺎﻣﻼً ﻣﺮﺩﻩ...

ﺟﺎﻟﺐ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻻﺷﻪ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺮﮐﺰ ﺩﺍﻣﭙﺰﺷﮑﯽ ﺑﺮﺩند ﻭ ﮐﻠﯽ آﺯﻣﺎﯾﺶ ﮐﺮﺩند؛ ﺩﯾﺪند ﺩﻗﯿﻘﺎً ﻋﮑﺴﻬﺎ ﻭ آﺯﻣﺎﯾﺸﺎﺕ نشاﻥ مى دهد ﺍﯾﻦ ﺣﯿﻮاﻥ ﺑﺮ ﺍﺛﺮ ﯾﮏ ﺷﻮﮎ ﻋﺼﺒﯽ، ﺳﮑﺘﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﻭ ﻣﺮﺩﻩ!

ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮐﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻣﮑﺮ ﻭ ﺣﯿﻠﻪ ﮔﺮﯼ ﺩﺭ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ است ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺣﺴﺎﺱ مى كند ﺻﺪﺍﻗﺘﺶ ﺑﯿﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎنش ﺍﺯ ﺑﯿﻦ ﺭﻓﺘﻪ، ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯿﺰند ﻭ ﻣﯿﻤﯿﺮد؛ ﺍﺯ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﻣﯿﻤﯿﺮد...

ﻭ ﭼﻘﺪﺭ زیادند کسانی كه می آیند ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﻍ ﺑﻪ ﺯباﻥ مى آورند، ﺑﻌﺪ ﺟﺎلب اينكه ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭﻭغ هایشان آﺷﮑﺎﺭ مى شود، ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ ﻣﻴﺮوند ﻭ ﺍﺻﻼً ﺧﻢ ﺑﻪ ابرﻭ نمى آورند ﻭ ﺍﺳﻔﻨﺎک تر ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ، ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻭ ﺗﮑﺮﺍﺭ...

ﭼﻘﺪﺭ زشت است ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮسد ﮐﻪ ﺣﯿﻮﺍﻧﺎﺕ ﺍﺯ او ﺩﺭ ﮐﺮﺍﻣﺖ ﺍﺧﻼﻗﯽ ﭘﯿﺸﯽ ﺑﮕﯿﺮند.

ﺍﯾﻦ ﺁﺯﻣﺎﯾﺶ گرچه بى رﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩ ﻭﻟﯽ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ تكان دهنده اى ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺩﺍﺷﺖ...

چرا زرافه فرزندش را لگد ميزند؟

چرا زرافه فرزندش را لگد ميزند؟

وقتي فرزند زرافه متولد ميشود روي خاك است و مادر بالاي سر او همانند يك برج بلند است حدس بزنيد چكار ميكند؟

يك لگد محكم به بچه ميزند!

بچه نميداند كه تازه دنيا آمده
فكر ميكند"كيست كه اينطور محكم به او لگد ميزند!!!!
بچه زرافه تا درد را احساس كند مادر لگد دوم را ميزند
بچه اگر كاري نكند لگد سوم را هم ميخورد
بچه زرافه شروع ميكند به بلند شدن و روي پايش ايستادن
در همين حين كه كودك تلاش ميكند روي پايش بايستد مادرلگد سوم را ميزند
بچه ميافتد و اينيار بلند شده و شروع به دويدن ميكند!
و بعد مادر ميرود و بچه را به آغوش ميكشد و ميبوسد

ميدانيد چرا زرافه اين كار را ميكند؟

چون گوشت بچه زرافه بسيار تازه و نرم است لذا طعمه خوبيست براي شيرها و ديگر درندگان .
زرافه مادر نميتواند بچه را همانجا رها كرده و برود برايش غذا تهيه كند
لذا يك لگد ميزند تا او را بلند كرده و مجبور به بلند شدن كند
لگد دوم را ميزند كه به خاطرش بياورد دوباره بلند شود
زندگي مثل زرافه مادر است
گاهي لگدهاي محكمي ميزند
شكست ميخوريم دوباره بايد بلند شويم
هميشه يادمان باشد
فقط زندگي نكنيم بلكه سعي كنيم در زندگي رشد كنيم و بزرگ شویم.

انگشتر اصلی...

انگشتر اصلی...

روزی صلاح الدین ایوبی فرمانده مسلمانان در جنگ های صلیبی به خاطر كمبود بودجه نظامی نزد شخص ثروتمندی رفت تا شاید بتواند پولی برای ادامه جنگ هایش بگیرد.

آن تاجر مبلغ مورد نیاز فرمانده مسلمانان را به او پرداخت كرد.صلاح الدین موقعی كه خواست از خانه بیرون برود، رو به آن مرد نمود و پرسید:
به نظر شما بین سه دین یهود و مسیح و اسلام كه با هم در جنگ هستند، حق با كدام یك است؟؟ آن تاجر بزرگ گفت بنشین تا یك داستان برایت بگویم؛ بعد خودت نتیجه گیری كن.
او گفت:
در روزگاران قدیم مرد كشاورزی بود كه صاحب یك انگشتر بود و همه می گفتند این انگشتر نزد هر كس باشد، به كمال انسانیت می رسد.
خداوند به مرد كشاورز سه پسر داد و وقتی پسران بزرگ شدند، پدر آن ها از روی آن انگشتر دو تای دیگر دقیقا شبیه اولی درست كرد و به هر كدام از پسرانش یكی از انگشترها را داد.
از این به بعد هر كدام از پسرها می گفتند كه انگشتر اصلی پیش اوست و همیشه با هم دعوا داشتند بر سر این كه انگشتر اصلی كه باعث كمال انسانیت می شود، پیش كدام یك از ـآن هاست؛ تا بالاخره تصمیم گرفتند برای مشخص شدن انگشتر اصلی پیش قاضی بروند.
وقتی شرح ماجرا را برای قاضی گفتند، قاضی گفت:
احتمالا انگشتر اصلی گم شده است ، چون قرار بر این بوده كه آن انگشتر پیش هر كس باشد، دارای كمالات انسانی باشد؛ اما شما سه نفر كه هیچ فرقی با هم ندارید و مدام مشغول ناسزا گویی به یكدیگر هستید...

حال شما قضاوت کنید،انگشتر اصلی در دست پیروان کدام دین است؟و کدام یک راست میگویند؟

نام های زیبای ایرانی

نام های زیبای ایرانی

نام هاي قشنگ ایرانی که در کتاب شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی شاعر بزرگ پارسي آمده است.

(آخراش محشره عاااالیه)🤗

باغبانها به روي گلها شان،
نام هايي قشنگ بگذارند
نامي از جنس آفتاب وبهار،
نام خوش آب و رنگ بگذارند

تا شبت را سپيده گل بزند،
نام مهتاب و ژاله را بنويس
شور شهناز تا دلارام است،
نسترن را و لاله را بنويس

عشق هنگامه مي كند بر پا،
با نگار و نگين و ركسانا
با شادی و شراره و نوشين،
با پريسا و هستي ومينا!

با پريا و مهري و مينو،
مهرناز و مهستي و مهشيد
با دل افروز و نازنين و بهار،
باز نوش آفرين شود خورشيد!

مانده طرحي قشنگ در يادم،
روي دستان آب، نيلوفر
بيشتر از شكوفه بنويسيم،
از زري، از فرشته، از زيور

روشنك را به پرنيان بسپار،
تا به دريا به آرزو برسي
نام آزاده را رها بنويس،
تا به گلها به عطر و بو برسي

ارغوان و ستايش و مهناز،
شهرزاد و بهاره و مهسا
نام سودابه، خوب و خوش آواست،
همچو لبخند يار خوش سيما

ماهرخسار و ماهرخ زيباست،
نام هايي قشنگ و پر شورند
شهربانو و مهرنوش و پري،
همچو فيروزه ي نیشابورند

همچنان مانده است در يادم،
شاهرخ، پارسا و گوهرشاد
مهربانو به نازگل ميگفت،
نام ايران ما گرامي باد

بنويسيد هومن و فرشيد،
يا كيان و كيارش و نيما
آرمين، آريا، سروش، ارژنگ،
مهرزاد و سپهر يا سينا

داريوش اين گل هخامنشي،
شهريار بزرگ ايران است
باربد، برديا، نكیسا، حال،
نوبت آرمان و اشكان است

ماني و ماهيار با مزدك،
از گذرگاه جاده مي آيند
شاه انوشيروان و شروين،
با آبتين هم پياده مي آيند

روي گلدختران آبادي،
بگذاريد نام باراني
چون فروغ و فرانك و پوران،
نام هايي هميشه ايراني

نام رودابه و كتايون را
نام سارا و مريم و سيمين
شهرناز و انوشه و سيندخت،
ياسمين و ستاره و نسرين

غصّه دارد هنوز تهمينه،
داغ سهراب در دلش جاري ست
با فرنگيس مهربان باشيد،
ياد آن ها نشان بيداري ست

تا به ياد منيژه مي افتم،
بيژن آزاد مي شود از چاه
نام جمشيد و ايرج و هوشنگ،
ميشود با بهار و گل همراه

شاه تهمورث و سيامك و سام،
رنگ و بوي گل وطن دارند
گيو و بهرام و آرش و مهران،
ريشه در كشوري كهن دارند

ياد فرهاد و بيستون باشيد،
بلكه شيرين شود روان شما
با كيومرثِ جان قدم بزنيد،
گل كند باز، باغ جان شما

به منوچهرِ عشق، دل بدهيم،
نام او همرديف باران است
سورنا را به ياد بسپاريم،
آبرودار خاك ايران است

نام كوروش ز يادمان نرود،
با خشايار هم عنان باشيم
با فرامرز و اردشير و قباد،
زير چتري از آسمان باشيم

بايد از مازيار بنويسيم،
از فريدون و بهمن و سامان
از فريبرز و بابك و شاپور،
از رهام و سيامك و ساسان

آريو برزن اين شهيد وطن،
قهرمان هميشه ي ايران
رستم و يزدگرد و فيروزان،
نام شان سربلند و جاويدان

بنويسيد كاوه را با شوق،
نام كسرا و نام آرش را
نام افشين و بابك و خسرو،
نگذاريد جا، سياوش را...

پارسي اين زبان ايراني،
مظهر اتحادمان باشد
نام اين سرزمين جاويدان،
تا هميشه به يادمان باشد
*❤️ زبان پارسی را بزرگ وگرامی بداریم با فوروارد این پیام به دیگر هم میهنان ❤️درود برفردوسی بزرگ*

داستانی از گلستان سعدی

داستانی از گلستان سعدی

اصطلاح «مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان» به این معناست که اگر نفعی نمی رسانی، لااقل مزاحمت و دردسر هم ایجاد نکن. این مثل در واقع بخشی از شعر یکی از حکایت های گلستان سعدی است که در باب چهارم آن آمده است و شنیدن آن خالی از لطف نیست.

آورده اند كه ...
یكی از شعرا پیش امیر دزدان رفت و او را ثنا گفت ، امیر دزدان دستور داد جامه آن بینوا را از تنش بركشیدند و از ده بیرون كردند . شاعر برهنه و بخت برگشته در سرما می رفت تا خود را به سرپناهی برساند ، که سگان آن آبادی به ناگهان به دنبال او افتادند ، خواست تا سنگی بردارد و سگ ها را با آن از خود دور کند اما زمین یخ بسته بود و سنگ از زمین کنده نمی شد در همان حال زار شاعر گفت : «این حرامزاده مردمان هستند كه سنگ را بسته و سگ را گشوده اند !»
امیر دزدان از دور این سخن بشیند و بخندید و گفت : «ای حكیم از من چیزی بخواه» ، گفت : «جامهٔ خود را خواهم اگر از روی كرم انعام فرمایی .»

امیدوار بود آدمی به خیر كسان
مرا به خیر تو امید نیست شر مرسان

دروغ گفتن...

دروغ گفتن...

الکسی سولینکوف شاهزاده روسی که حدود صد و چند سال قبل به ایرانی مسافرتی کرده در سیاحت‌نامه خود دربارۀ هم‌وطنانمان می‌نویسد :

دروغ طوری در عادات و رسوم این مردم ریشه دوانیده که اگر احیانا یک نفر از آنها دروغ نگوید رسما از شما جایزه و پاداش میخواهد

گویی دروغگویی ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم‌هایشان شاهد بزرگ این امر ، شما قسم‌هایشان را ببینید سخن راست که احتیاج به‌این همه قسم ندارد :

به جان تو ،
به جان خودم ،
به مرگ اولادم ،
به روح پدر و مادرم ،
به سر شاه ،
به جقه شاه ،
به ریش ،
به سبیل ،
به سلام‌وعلیک ،
به نان‌ونمک ،
به پیغمبر ،
به ائمه ،
به قبله ،
به دوازده امام
و هر آنچه که به زبانشان بیاید به راحتی سوگند میخورند تا تنها دروغ خود را به کرسی بنشانند

توصیه های پزشکی سلامتی

توصیه های پزشکی سلامتی


خواص جادویی میوه های زردرنگ

👈لیموترش:دشمن عفونت
👈لیموشیرین:رفع التهاب وادرار آور
👈آناناس:درمان فشارخون
👈زردالو:محافظ قلب وچشم
👈کدو حلوایی:کاهش کلسترول
👈انبه:تقویت دستگاه گوارش

#رفع_چربی_دورقلب

👈2 هفته ناشتا 2 قاشق مربا خوری رب ازگیل میل کنید بیشتر نشه چون امکان داره چربي مفید قلب رو از بین ببره


🍁🍁🍁🍁
#جهت_رفع_گوش_درد

👈روغن کنجد مخلوط با روغن خردل مساوی پنبه آغشته به روغن و درگوش گذارد تا سه روز بسیار نافع است


#چطوری_از_درد_دندون_خلاص_بشیم؟

👈میخک را بجوشانید و آب آن را در دهان بچرخانید که هم سِر و بی‌حس‌کننده و هم ضدعفونی کننده است، علاوه بر این میتوان مقداری عصاره یا پودر میخک را روی دندان قرار داد
🍁🍁🍁🍁

#رفع_خشکی_پوست

👈چند برگ از اسفناج را در یک ظرف شیر بخیسانید و به مدت 5 دقیقه با شعله ملایم حرارت دهید. له شده اسفناج ها را به روی پوست بمالید و پوستی کاملا لطیف داشته باشید.


#آب_برنج_برای_پوست

👈وقتی برنج دم می کنیددرون اب نمک نریزید

👈موقع آبکش کردن آب برنج دور نریزید
یه تکه پنبه رو در آب برنج خیس کرده
روی لک و جوش هابزنید.
15 دقیقه بعدبشویید
🍁🍁🍁🍁

#خواص_تركيب_آب⇩

⭕️آب و تخم شربتی👈تقویت بدن
⭕️آب و دارچین👈کاهش قندخون
⭕️آب و نعناع👈رفع بد بویی دهان
⭕️آب و عسل👈ضد بیماری ها
⭕️آب و لیموترش👈افزایش ایمنی بدن

زمان...

زمان...

زمان کند میگذره وقتی منتظری.
زمان تند میگذره وقتی دیرت شده.
زمان کشنده ست وقتی غمگینی.
زمان کوتاهه وقتی خیلی شادی.
زمان بی پایانه وقتی دردی داری.
زمان طولانی میگذره وقتی بی حوصله ای.

توجه کن :
زمان با توجه به اتفاقات درون تو می‌گذره
نه عقربه های ساعت!

داستان ماهی فروش

داستان ماهی فروش

ماهی فروشی که هر روز جهت امرار معاش به رودخانه میرفت چند روز از گرفتن ماهی ناکام به خانه بر می گشت روزی ماهی فروش از کنار مسجدی رد می شد که پیر مردی با محاسن سفید دید پیر مرد جوایای حال او شد ماهگیر داستان را تعریف کرد

پیرمرد او را به مسجد دعوت نمود پس از خواندن دو رکعت نماز وی راهی ماهی گرفتن شد ،شکر خدا دو ماهی خوب گرفت وشادمان راه خونه رو گرفت ماهی ها را فروخت ودو قرص نان گرفت ،همینطور که می رفت چشمش به کودک ومادری که در کوچه نشسته بودن افتاد کودک گریه وزاری می کرد کمی جلوتر رفت از مادر پرسید چرا کودکت چنان گریه می کند وی جواب داد دو روز است طعامی نخورده ایم .....

ماهی گیر در فکر رو رفت خدایااگر این نان را به اینان بدهم بچه های خودم گشنه اند ،نان را به کودک داد کودک از دیدن نان خوشحال شد واشک در چشمان مادر جاری شد .ماهیگیر راه خونه رو گرفت داستان را به همسرش تعریف کرد همسرش شروع به گلایه وناراحتی نمود در همین اوضاع بود که درب ماهیگیر را زدن مردی بالباسهای شیک وعنبری خوش وارد شد مرد گفت چند سال پیش پدر بنده که چند روز ست دنیا را ترک کرده این کاسه پول را از پدر شما قرض نموده وحالا من این امانت را برای شما آورده ام

مرد ماهیگیر یکی از ثروت مندترین افراد ان دیار شد شروع به کارهای مؤمنانه وخدا پسندان کرد مسجدی بزرگ بنا کرد طعام یتیمان وسر پناهی برای زنان بی سر پناه شد
تا اینکه شبی در خواب به دشت معشر رسید
ملائکه جهت قرائت پروندی او رسیدن مرد را فراخواندن
گفتن تو جهنمی هستی ؟؟؟؟؟
مرد گفت من این همه کار نیک انجام دادم چرا دوزخی هستم

ملائک گفتن تو کار نیک وخیر فراوان انجام دادی ولی در هر مجلس آنرا بر زبان آوردی در همین احوال بود که ملائکی فرمود من چند عمل خوب از این مرد در پرونده اش دارم وآن را چنین قرائت نمود
ان کودک یتیم یادت میاد با مادرش ؛گفتم نه
تو با وجود آنکه یک تکه نان در خانه نداشتی آنرا به آنها بخشیدی ،کف ترازوی خیر تکانی خورد،اشک یتیم را تبدیل به لبخند کردی کف ترازو خیر تکانی دیگر خورد،واندوه وغم مادر را تبدیل به اشک شوق کردی کف ترازو این بار تکانی خورد که مرد مات مبهوت ماند
ملائک گفتن این مرد بهشتی ست

مرد از خواب پرید
و(با الله تعالی) عهد بست از این به بعد هر کار خیری انجام دهد دست راستش از چپش باخبر نباشد

💢آری عمل خیر به بزرگی نیست💢

خیلی قشنگه حتما بخونید

خیلی قشنگه حتما بخونید

💞توی قصابی بودم که یه خانم پیر اومد تو مغازه و یه گوشه ایستاد. یه آقای جوان خوش تیپی هم اومد تو گفت: «آقا ابراهیم، قربون دستت پنج کیلو فیله گوساله بکش عجله دارم.»
آقای قصاب شروع کرد به بریدن فیله و جدا کردن اضافه‌هاش. همینجور که داشت کارشو انجام میداد رو به پیرزن کرد گفت: «شما چی میخواین مادر جان؟»
پیرزن اومد جلو یک پونصد تومنی مچاله گذاشت تو ترازو گفت: «لطفاً به اندازه همین پول گوشت بدین آقا.»
قصاب یه نگاهی به پونصد تومنی کرد و گفت: «پونصد تومان! این فقط آشغال گوشت میشه مادر جان.»
پیرزن یه فکری کرد و گفت: «بده مادر، اشکالی نداره، ممنون.»

قصاب آشغال گوشت های اون آقا رو کند و گذاشت برای اون خانم. اون آقای جوان که فیله سفارش داده بود همین جور که با موبایلش بازی می‌کرد رو به خانم پیر کرد و گفت: «مادر جان اینا رو واسه سگتون میخواین؟»
خانم پیر رنگش پرید و سرخ و سفید شد و با صدای لرزان نگاهی به اون آقا کرد و گفت: «سگ؟!»
آقای جوان گفت: «بله، آخه سگ من این فیله‌ها رو هم با ناز میخوره، سگ شما چجوری اینا رو میخوره؟!»
خانم پیر با بغض و خجالت گفت: «میخوره دیگه مادر، شکم گرسنه سنگم میخوره.»
آقای جوان گفت: «نژادش چیه مادر؟»
خانم پیر گفت: «بهش میگن توله سگ دو پا. اینا رو برای بچه هام میخوام آبگوشت بار بذارم، خیلی وقته گوشت نخوردن!»

با شنیدن این جمله اون جوون رنگش عوض شد. یه تیکه از گوشت های فیله رو برداشت گذاشت رو آشغال گوشت های اون خانم پیر. خانم پیر بهش گفت: «شما مگه اینارو برای سگتون نگرفته بودین؟» جوون گفت: «چرا مادر »
خانم پیر گفت: «بچه های من غذای سگ نمیخورن مادر»
بعد گوشت فیله رو گذاشت اون طرف و آشغال گوشت هاش رو برداشت و رفت.

چه زیبا گفت فروغ فرخزاد :

اگر مستضعفی ديدی ،
ولی از نان امروزت
به او چيزی نبخشيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر چادر به سر داری ،
ولی از زير آن چادر
به يک ديوانه خنديدی
به انسان بودنت شک کن!
اگر قاری قرآنی ،
ولی در درکِ آياتش
دچارِ شک و ترديدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر گفتی خدا ترسی ،
ولی از ترس اموالت
تمام شب نخوابيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر هر ساله در حجّی ،
ولی از حال همنوعت
سوالی هم نپرسيدی ،
به انسان بودنت شک کن!
اگر مرگِ کسی ديدی ،
ولی قدرِ سَری سوزن
ز جای خود نجنبيدی ،
به انسان بودنت شک کن .

دکترخلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید:

دکترخلیل رفاهی در کتاب گردش ایام میگوید:

زمانی درقم طلبه بودم
بعلت خامی و بی ارتباطی با جامعه
معتقد بودم، فقط کسی که در قم باشد وروحانی،بافضیلت است
اما وقتی در دوره ای که دانشگاه تهران بودم بااشخاص با فضیلت روبه روشدم فهمیدم که درخارج ازقم ودرافراد غیر روحانی افراد ارزشمندوجود دارد،
اما.... !
باز شیعه بودن را شرط اصلی میدانستم،

بعد باسفر به کشورهای عربی فهمیدم که بین سایر فرقه اسلامی هم انسان ارزشمند یافت میشود

پس ازسفربه اروپابه این نکته واقف شدم که دربین سایرادیان نیز انسان ارزشمند هست

ولی در ژاپن حادثه ای برایم رخ داد که فهمیدم فضیلت وانسانیت
به
زبان
ومکان و
نژاد و
مذهب و
رنگ نیست

برای غذا به رستورانی بزرگ وشلوغ درتوكيو رفتم وبه جاهای دیگر سری زدم
چند ساعت بعد ناگهان یادم آمد که ساکم راکه تمام زندگیم داخل آن بود درآن رستوران جا گذاشته ام
با عجله رفتم وبا کمال ناباوری دیدم
ساکم همانجاست و
پیرمردی کنار آن نشسته او گفت:
وقتی دیدم ساکت را فراموش کردی
با اینکه وقت دندانپزشکی داشتم
ماندم تا برگردی،

از او تشکر کردم ولی او "به دین اعتقادی نداشت"