بازماندگان آقاخان قاجار

بازماندگان آقاخان قاجار

اکثریت هزارفامیل ایران از #قاجارها و پشت خاقان مغفور!! فتحعلیشاه هستند که وقت مرگش تعداد ۲۶۰ فرزند داشت و از بد حادثه، اکثر فرزندانش نیز کثیرالاولاد بودند! فی المثل عباس میرزا و محمد قلی میرزا و شیخعلی میرزا هریک به تنهایی بین ۴۰ تا ۶۰ فرزند نرینه از خود به یادگار گذاشتند! همچنین از بد اقبالی مردم بینوای ایران، علاوه بر فرزندان پسرِ شاه، شاهزاده خانمها نیز زمین حاصلخیزی داشتند و فرزندانی که یکی پس از دیگری به دنیا می آمدند به محض بالغ شدن خود را در کمپانی ایران زمین، یکپا شریک دانسته و سهام می‌خواستند!
البته باد و بروت این #شاهزاده خانمهای قجری به مراتب بیشتر از پسرها بود و انگار از دماغ فیل افتاده بودند. مثلا یکی از دخترهای #فتحعلیشاه علیا مخدره‌ای بود موسوم به ضیاءالسلطنه، آنچنان دماغش پرباد بود که هیچکس را شایسته شوهری نمیدانست و چند سال پس از مرگ شاه بابا که پیر دختری شده بود و ۳۷ سال را شیرین داشت به میرزا گرمرودی بدبخت (وزیر خارجه) افتخار همسری داد. این خانم ضیاءالسلطنه از زنی بسیار زیبا بنام مریم خانم یهودی بود که فتحعلیشاه پس از مرگ آغامحمدخان از میان حرمسرای عموجانش!! گلچین کرده بود!!....
تعجب نکنید، آغا خان قاجار با آنکه خواجه بود حرمسرایی مفصل برای خود داشت که هرچند درمیان آن لعل بتان کاری از دستش نمی آمد ولی آن زنان بینوا داستان های زیادی از آزار و اذیت های جنسی وی تعریف کرده اند. خلاصه اینکه پس از مرگ خواجه خان، مقام سلطنت ایران به اضافه #حرمسرا ی پر و پیمان او به برادرزاده خوش اشتهایش رسید و حسابی از خجالت زن عموهای چشم و گوش بسته اش درآمد!

نکته جالب توجه اینجاست که پس از ازدواج این شاهزاده خانم #قجری، با وجود سن و سال زیاد! بمانند دیگر #قاجارها آغاز به تکثیر نسل نمود و فامیلی مسعود انصاری از پدری به ضیاء السلطنه میرسد و فامیل های انتظام و میرفندرسکی و خدایار از جد مادری به ضیاءالسلطنه می‌رسند.

صرف نظر از انبوه فرزند زادگان #خاقان مغفور، عموها و برادر و برادرزاده و پدر و برادرزن و باجناقها و ..... را نیز نباید از قلم اندخت که از گوشت قربانی ایران‌زمین، سهم میگرفتند! از بدبیاری مردم ایران اینکه این جماعت بسیار نیز، کثیرالاولاد بودند. از جمله ابراهیم خان ظهیرالدوله که ۲۰ پسر و ۲۱ دختر و یک تیپ! نوه و نتیجه داشت. او که داماد شاه و پسر عمویش بود و همچنین؛ فتحعلیشاه شوهر ننه‌اش میشد! حکمران کرمان بود حکومت کرمان به اولادش ارث رسید و ابراهیمی های کرمانی از اولاد #ظهیرالدوله قاجاری هستند.

به راحتی...

به راحتی...

به راحتی می‌شود در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد، ولی به سختی می‌شود اشتباهات خود را پیدا کرد

💎به راحتی می‌شود بدون فکر کردن حرف زد، ولی به سختی می‌شود زبان را کنترل کرد

💎به راحتی می‌شود کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم، ولی به سختی می‌شود این رنجش را جبران کنیم

💎به راحتی می‌شود کسی را بخشید، ولی به سختی می‌شود از کسی تقاضای بخشش کرد

💎به راحتی می‌شود قانون را تصویب کرد، ولی به سختی می‌شود به آن‌ها عمل کرد

💎به راحتی می‌شود به رویاها فکر کرد، ولی به سختی می‌شود برای به دست آوردن یک رویا جنگید

💎به راحتی می‌شود هر روز از زندگی لذت برد، ولی به سختی می‌شود به زندگی ارزش واقعی داد

💎به راحتی می‌شود به کسی قول داد، ولی به سختی می‌شود به آن قول عمل کرد

💎به راحتی می‌شود اشتباه کرد، ولی به سختی می‌شود از آن اشتباه درس گرفت

💎به راحتی می‌شود گرفت، ولی به سختی می‌شود بخشش کرد

💎مواظب این به راحتی ها باشیم تا زندگی را به راحتی هدر ندهیم

لبخند بزن

لبخند بزن

💞وقتی با خانواده ات دور هم جمع شده اید،خیلی ها هستند آرزوی داشتن خانواده را دارند!

لبخندبزن
وقتی داری سرکارت می روی،خیلی ها هستند دارند دربدر به دنبال کار و شغل هستند!

لبخندبزن
چون تو صحیح و سالم هستی، خیلی ها هستند دارند به خاطر بازگشت سلامتی شان میلیون ها خرج می کنند!

لبخندبزن
چون تو زنده ای و روزی داده می شوی و هنوز فرصت برای مافات داری،مرده های هستند آرزوی بازگشت به زندگی را دارند تا عمل صالحی انجام دهند.

لبخندبزن
چون تو خدا را داری و آن را می پرستی و از او طلب کمک می کنی، کسانی هستند که برای گاو سجده می کنند !

لبخندبزن
چون تو خودت هستی و خیلی ها آرزو دارند که چون تو باشد!

لبخند بزن
وهمیشه لبخند بر لبانت داشته باشو خدا را شاکر باش...

بِ خودت یادآوری کن کِ"

بِ خودت یادآوری کن کِ"

۱- ایرادی نداره دورِ آدمایی کِ تاثیرِ مثبتی تویِ زندگیت‌ندارن،خط‌بکشی!

۲- تو وظیفه‌نداری کِ مشکلاتِ بقیه را حل‌کنی یا ۲۴ ساعتِ شبانه روز در اختیارشون‌باشی.

۳- هیچ وقت ارزشِ خودتا،تویِ نظرِ دیگران جستجونکن!

۴- هیچ وقت خانواده‌ت را قربانیِ روابط‌اِت نکن.

۵- بیش‌تر از اون چیزی کِ لازمه، بِ خودت سخت‌نگیر.

۶- هیچ وقت بِ کسی اعتراف‌نکن وابسته‌‌اَش شدی.

۷- هیچ وقت فکرنکن می‌تونی همه را از خودت راضی نگه‌داری.

۸- از اینکه بِ خودت می‌خوای اهمیت بدی خجالت‌نکش.

۹- نذار دلتنگی‌ت بِ‌جایِ عقل‌اِت تصمیم‌بگیره.

۱۰- نذار فکر کنن ساده بِ دست‌اِت میارن.

۱۱- هیچ وقت تَمام‌اِت را برایِ کسی خرج‌نکن.

۱۲- هیچ وقت صددرصد بِ کسی اعتمادنکن.

انرژی خوب...

انرژی خوب...

• 12 کاری که مواقع بی حالیت می‌تونه انرژیتو فول کنه :

1- نور خورشید.
2- ورزش کردن.
3- غذای مقوی.
4- هوای تازه.
5- هنر و خلاقیت.
6- ذهن آگاهی.
7- مدیتیشن و مراقبه.
8- جملات تاکیدی مثبت.
9- استراحت و خواب مناسب.
10- زندگی در لحظه حال.
11- خود مراقبتی.
12- موسیقی فرکانسیک آرامش بخش.

• 6 کاری که بدون شک حالتو خوب می‌کنه :

1- کیک بپز.
2- پیاده روی کن.
3- کتاب بخون.
4- به پوستت برس.
5- لباس راحت بپوش.
6- افکار امروزت رو بنویس.

گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست

گاهی هم اینجوری فکر کنید بد نیست

اﻭ " ﻣــﺮﺩ " ﺍﺳﺖ
خوابش از تو کوتاهتر و خواب ابدیش از تو طولانی....
آسایش برایش مفهومش آسایش توست پس صبح تا شب درپی آسایشی است که سهمش را ازعشق تو میجوید...اگر آنرا دریابی!!
ﺩستهایش ﺍﺯ ﺗﻮ زبرتر ﻭ ﭘﻬﻦ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ...
تاحال به دستهایش نگاه کرده ای ؟ هیچگاه بدون خراش و زخم دیده ای؟
ﺻﻮﺭﺗﺶ ﺗﻪ ﺭﯾﺸﻰ ﺩﺍﺭﺩ...
ﺟـﺎﻯﹺ ﮔﺮﯾــﻪ ﮐﺮﺩﻥ، ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺳﻔﯿﺪ میشود...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﻫﻤــﺎﻥ ﺩستهای ﺯﺑﺮﺵ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﻮﺍﺯﺵ ﻣﯿﮑﻨﺪ...
و ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺻﻮﺭﺕ ﻧﺎﺻﺎﻑ ﻭ ﻧﺎﻣﻼﯾﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ می بوسد ﻭ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯿﺸﻮﻯ...
به او سخت نگیر..!
او را خراب نکن..!
ﺍﻭ ﺭﺍ "ﻧﺎﻣــــﺮﺩ" ﻧﺨﻮﺍﻥ..!
ﺁﻧﻘﺪﺭ او را با ﭘﻮﻝ ﻭ ﺛــﺮﻭﺗﺶ اندازه گیری نکن..!
کمی بوی تنش عرق آلود است طبیعتش اینست ؛حواسش به بو نیست؛ فکر نان شب است....
ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧــــﺦ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺯﻣﯿﻦ ﻭ ﺯﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺪﻭﺯﺩ...
انتظار یک فنجان چای تلخ توقع زیادی نیست!!!
از هر مرد ونامردی هرچه شنیده و دیده در صندوقچه قلبش پنهان کرده و آمده .اگر کم حرف میزند نمیخواهد کام تورا تلخ کند.
ﻓﻘــــﻂ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺭﻭﺭﺍﺳﺖ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺩﻧﯿﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﺑﺮﯾﺰﺩ...
آن مردی که صحبتش را میکنم، خیلی تنهاتر از زن است..!
ﻻﮎ ﺑﻪ ﻧﺎخنهایش ﻧﻤﯿﺰند ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺩﻟﺶ یک ﺟﻮﺭﯼ ﺷﺪ، ﺩست هایش را ﺑﺎﺯ کند، ﻧﺎخنهایش را ﻧﮕﺎﻩ کند ﻭ ﺗﻪ ﺩﻟﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﻮﺷﺶ ﺑﯿﺎید..!
ﻣﺮﺩ نمیتواند ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺶ ﮔﺮﻓﺖ، به دوستش زنگ بزند، یک دل سیر گریه کند و سبک شود..!
ﻣﺮﺩ، ﺩﺭﺩﻫﺎیش را ﺍﺷﮏ نمی کند، فرو می ریزد در قلبی که به وسعت دریاست...
آری یک مرد همیشه تنهاست چراکه سنگ صبور همه است و خودشانه ای ندارد که سرش را روی آن بگذارد...
یک ﻭقت هایی،
یک ﺟﺎﻫﺎﯾﯽ،
ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ:
"میم" مثل " مرد "

تقدیم به تمام مردان محترم

راز خلقت...

راز خلقت...

شما در مسیر زندگی همان چیزی را خواهید دید
که عمیقاً به آن باور داشته باشید...
اگر باور داشته باشید مردم خوب هستند،
همه جهان با شما خوب خواهند شد....
اگر باور داشته باشید همه مردم بد هستند،
جهان با شما بد خواهد شد....
اگر باور کنید عشق وجود ندارد،
یک زندگی خشک و بدون عشق را خواهید دید که در آن فقط محاسبات ریاضی حکم فرماست.
اگر باور کنید که عشق وجود دارد،
آنرا عمیقاً تجربه خواهید کرد...
همه چیز به باورهای شما وابسته است..
زندگی دقیقا همان چیزی را به شما نشان خواهد داد که شما می‌خواهید....
این، بزرگترین راز جهان خلقت است..

انگیزشی

انگیزشی

💞به آنهایی فڪر ڪن ڪه هیچگاه فرصت آخرین نگاه و خداحافظی را نیافتند.

به آنهایی فڪر ڪن ڪه در حال خروج از خانه گفتند :
"روز خوبی داشته باشی"، و هرگز روزشان شب نشد.

به بچه هایی فڪر ڪن ڪه گفتند :
"مامان زود برگرد"، و اڪنون نشسته اند و هنوز انتظار می ڪشند.

به دوستانی فڪر ڪن ڪه دیگر فرصتی برای در آغوش کشیدن یڪدیگر ندارند
و ای ڪاش زودتر این موضوع را می دانستند.

به افرادی فڪر ڪن ڪه بر سر موضوعات پوچ و احمقانه رو به روی هم می ایستند
و بعد "غرور" شان مانع از "عذر خواهی" می شود،
و حالا دیگر حتی روزنه ای هم برای بازگشت وجود ندارد.

من برای تمام رفتگانی ڪه بدون داشتن اثر و نشانه ای از مرگ،
ناغافل و ناگهانی چشم از جهان فرو بستند،
سوگواری می ڪنم.

من برای تمام بازماندگانی ڪه غمگین نشسته اند و هرگز نمی دانستند ڪه :
آن آخرین لبخند گرمی است ڪه به روی هم می زنند،
و اڪنون دلتنگ رفتگان خود نشسته اند،
گریه می ڪنم
به افراد دور و بر خود فڪر ڪنید ...

ڪسانی ڪه بیش از همه دوستشان دارید،
فرصت را برای طلب #بخشش مغتنم شمارید،
در مورد هر ڪسی ڪه در حقش مرتڪب اشتباهی شده اید.

قــــــــــدر لحـ⏱ــــظات خود را بدانید.

حتی یڪ ثانیه را با فرض بر این ڪه آنها خودشان از دل شما خبر دارند از دست ندهید؛
زیرا اگر دیگر آنها نباشند،
برای اظهار نـدامت خیلی دیر خواهد بود !

"دیــــــــــروز"
گذشته است؛
و"آینده"
ممڪن است هرگـــــز وجود نداشته باشد.

لحظه "حال" را دریاب
چون تنها فرصتی است ڪه برای رسیدگی و مراقبت از عزیزانت داریی

بخوانید و برای آگاهی بیشتر هم‌وطنان انتشار دهید:

بخوانید و برای آگاهی بیشتر هم‌وطنان انتشار دهید:

✅همه می‌دانند که شستن ظرف‌ها با مایع ظرفشویی روزی حداقل 10گرم از این مایع را وارد بدن می‌کند اما کسی حاضر نیست یک سوم سرکه به آن اضافه کند!

✅آب شرب شهری دارای نیتریت و نیترات و کادمیوم و آرسنیک و کلر است، اما کسی حاضر نیست یک کوزه ده هزار تومانی بخرد و میرود دستگاه تصفیه آب 400 هزار تومانی میخرد!

✅همه میدانند که درنمک یددار ید وجود ندارد بلکه یدات وجود دارد و از روزی که مردم نمک یددار خور شدند کم کاری و پرکاری تیروئید بیداد میکند اما کسی حاضر نیست از سنگ نمک استفاده کند!

✅همه می‌دانند که تمام روغن‌های نباتی جامد و مایع پالم است اما کسی حاضر نیست دستور موکد قرآن به استفاده از روغن پیه و دنبه را مصرف کند (روغن پیه و دنبه هم لاغر کننده است وهم صورت را زیبا میکند و هم تری‌گلیسیرید و کلسترول را تنظیم میکند.

✅همه می‌دانند که بوعلی سینا 16 بیماری لاعلاج را علتش را مصرف گوشت گاو و گوساله میداند اما متاسفانه در خریدن گوشت گاو در قصابیها از همدیگر پیشی میگیریم!

✅همه می‌دانیم که آب لیموی بازاری آب کاه است با ترکیب جوهرلیمو، اما متاسفانه آبلیموی بازاری با نام دلیل و مجید و عباس را میخریم!

✅همه میدانیم که رب بازاری دارای 10 درصد سرب است اما باز هم استفاده می‌کنیم!

✅همه میدانیم هیچ حیوانی به بوته چای نزدیک نمیشود اما ما روزی بین 3 الی 10 لیوان چای میخوریم!

✅همه میدانیم اغلب نان‌ها دارای جوش شیرین است که عامل اصلی تمام مشکلات گوارشی است اما حاضر نیستیم از کسی که درخانه نان خانگی می‌پزد حمایت کنیم!

✅سس مایونز سم اصلی کبد است اما تمام سالادهایمان را با سس و ماست سوپری تزئین میکنیم!

✅ترکیب سوسیس آرد و تفاله سویا و بنزوات سدیم و گوشت حیوانات تلف شده است!

✅چه راحت دانشجوی ما ساندویچ سوسیس و کالباس میخورد!

✅ به جای ریختن نخود و کشمش درجیب فرزندانمان یا انجیر خشک یا توت خشک و یا خرمای برنی در جیب آنان شکلات و کیک و کلوچه است خوب فکر کنید ببینید دارید چکار میکنید!

لطفا در تمام کانال‌ها و گروه‌ها گسترش دهید مشکل امروز ما دارو و درمان نیست، غذاست...

تلنگر

تلنگر

💞دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.

بین راه سر موضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.
یکی از آنها از سر خشم، بر چهره دیگری سیلی زد.
دوستی که سیلی خورده بود، سخت آزرده شد ولی بدون آنکه چیزی بگوید، روی شنهای بیابان نوشت “امروز بهترین دوست من بر چهره ام سیلی زد”.

آن دو کنار یکدیگر به راه خود ادامه دادند تا به یک آبادی رسیدند.
تصمیم گرفتند قدری آنجا بمانند و کنار برکه آب استراحت کنند.
ناگهان شخصی که سیلی خورده بود، لغزید و در آب افتاد.

نزدیک بود غرق شود که دوستش به کمکش شتافت و او را نجات داد.
بعد از آنکه از غرق شدن نجات یافت، بر روی صخره ای سنگی این جمله را حک کرد: “امروز بهترین دوستم جان مرا نجات داد”.

دوستش با تعجب پرسید: بعد از آنکه من با سیلی ترا آزردم، تو آن جمله را روی شنهای بیابان نوشتی ولی حالا این جمله را روی تخته سنگ حک میکنی؟ دیگری لبخند زد و
گفت: وقتی کسی ما را آزار میدهد، باید روی شنهای صحرا بنویسیم تا بادهای بخشش، آن را پاک کنند ولی وقتی کسی محبتی در حق ما میکند باید آن را روی سنگ حک کنیم تا هیچ بادی نتواند آن را از یادها ببرد.

❤️خوبیهارو تو دلت نگه دار.
🍃بدی هارو رها کن

داستان کوتاه

داستان کوتاه

"مردانگی"
او "دزدى ماهر" بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند.

روزى با هم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حین صحبت‌هایشان گفتند:
چرا ما همیشه با "فقرا و آدمهایى معمولى" سر و کار داریم و قوت لایموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم؟! بیائید این بار خود را به "خزانه سلطان" بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود.
آنها ...
تمامى "راهها و احتمالات" ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام "بهترین راه ممکن" را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.

خزانه "مملو از پول و جواهرات قیمتى" و ... بود.
آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام "طلاجات و عتیقه جات" در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند.
در این هنگام چشم سر کرده باند به "شى ء درخشنده و سفیدى" افتاد، گمان کرد "گوهر شب چراغ" است، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد "نمک" است!

بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت "خشم و غضب" دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند.
خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟
چه "حادثه اى" اتفاق افتاد؟
او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت:
افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما "به هدر رفت" و ما "نمک گیر سلطان" شدیم، من ندانسته نمکش را چشیدم، دیگر نمى شود "مال و دارایى پادشاه" را برد، از مردانگى و مروت به دور است که "ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و ..."

آنها در آن دل سکوت سهمگین شب، بدون این که کسى بویى ببرد "دست خالى" به خانه هاشان باز گشتند.
صبح که شد و "چشم نگهبانان" به "درهاى باز خزانه" افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است، سراسیمه خود را به "جواهرات سلطنتى" رسانیدند، دیدند "سر جایشان" نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در "میان بسته ها" مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و ...

بالاخره خبر به "گوش سلطان" رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و "شگفت آور" بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت:
عجب!
این چگونه دزدى است؟
براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى "چیزى نبرده" است؟!
آخر مگر مى شود؟!
چرا؟...
ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم ...

در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده "در امان" است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم.
این اعلامیه سلطان به گوش "سرکرده" دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت:
سلطان به ما امان داده است، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را "معرفى" کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید:
این کار تو بوده؟!
گفت: آرى...
سلطان پرسید:
"چرا آمدى دزدى" و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى؟

گفت:
"چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت ..."

سلطان به قدرى "عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى" او شد که گفت:
حیف است جاى "انسان نمک شناسى" مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در "دستگاه حکومت" من "کار مهمى" را بر عهده بگیرى، و حکم "خزانه دارى" را براى او صادر کرد.

آرى...
"او "یعقوب لیث صفاری" بود و پس از چند سالى حکمرانى در مسند خود "سلسله صفاریان" را تاسیس نمود."

* یعقوب لیث صفاری "سردار بزرگ و نخستین شهریار ایرانی"(پس از اسلام) قرون متوالی است که در آرامگاهش واقع در روستای شاه آباد واقع در ۱۰ کیلومتری دزفول بطرف شوشتر آرمیده است. *

گفتنی است در کنار این آرامگاه بازمانده های شهر گندی شاپور نیز دیده می شود.

کار بد...

کار بد...

پسر پرسید: «بابا! اگه دوستم یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟»

🔹پدر جواب داد: «باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!»

🔸پسر پرسید: «اگه روم نشه بهش بگم چی؟»

🔹جواب داد: «خب روی یه تیکه کاغذ بنویس بذار توی جیبش».

🔻صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد که نوشته شده بود :
«بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!»

😊برای فرزندانتان الگوی خوبی باشید☺️

نڪــات خواندنــی و قابـــل توجــه

نڪــات خواندنــی و قابـــل توجــه

⭕️✍️عسل جامع تمام داروهاست وبه استناد قرآن کریم درآن شفای مردمان است، بنابراین برای هیچ بیماری ضرر ندارد●⇨

⭕️✍️چهل روز صبح ناشتا درهرنوبت شش مثقال آب غوره تازه را بنوشید●⇨

✴️↫•مرض قندرا درمان می کند.و از چاقی شدید جلوگیری می نماید.‌‌○⇨

✴️↫•برای ازبین بردن بوی بددهان اگر از گرمی وخوردن غذای فاسد باشد کافیست بایک یا دوقاشق غذاخوری آبغوره دهانتان رابشویید.○⇨

⭕️✍️سرکه طبیعی را باپودر کف دریا مخلوط کنید وهرروز صبح وشب برموضع بمالید .تکرار باعث لاغرشدن آن عضو می شود.●⇨

⭕️✍️رب انار گرمی وسوزش ایجادشده براثر زیاده روی در مصرف فلفل را فرو می نشاند.●⇨

⭕️✍️هرشب شش دانه انجیر خشک را قاچ قاچ کرده ودرآب ولرم تاصبح بخیسانید وصبح ناشتا بخورید .یبوست ، ورم طحال وپروستات رادرمان می کند.●⇨

⭕️✍️هرروز سه بار صورت را با آب جوشانده تخم بارهنگ بشویید .لک های قهوه ای را به مرور برطرف می کند.●⇨

⭕️✍️زیاده روی درمصرف بادمجان استقامت سلولهای بدن رادربرابربعضی ویروسها کم می کند.●⇨

⭕️✍️چهل گرم گل باقلا رادریک لیتر آب بجوشانید وآب صاف کرده آن رادرفاصله سه وعده غذای روزانه بنوشید .ادرار را زیاد وسنگ کلیه ومثانه را دفع می کند.●⇨

⭕️✍️دم کرده گل بو مادران :رقیق کننده خون وضدلخته شدن خون درعروق ،دفع کننده شن کلیه ومجاری ادرار، درمان کننده سرماخوردگی ومقوی اعصاب است .‌‌

"ذهن های فقیر حاصل شکم های فقیر است...!"

"ذهن های فقیر حاصل شکم های فقیر است...!"

شکم های فقیر، ذهنِ فقیرمی سازد، وذهن های فقیر،دنبال توسعه و ترقی نمی رود.
✍️یه ﻣﻌﻠﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺧﻮبی ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ...
سنی ازش گذشته بود و حالا ﺍﻭﺍﺧﺮ ﺩﻭﺭﻩ‌ﯼ ﺧﺪﻣﺘﺶ ﺑﻮﺩ. علاوه بر تجربه، بسیار خوش اخلاق بود، ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺁﺭﻭﻡ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ داشتنی بود. ما با تمام بچگی‌ مون هرگز نمی‌خواستیم ناراحتی اش رو ببینیم.
🔻وقتِ کلاس، ﻫﻤﻪ ﺳﺎﮐﺖ ﻣﻰﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻓﺎﺵ ﮔﻮﺵ می‌دادیم. ﻫﻤﯿﺸﻪ می‌گفت: ﻫﺮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﺑﭙﺮﺳﯿﺪ، اگه ﺑﻠﺪ هم ﻧﺒﺎﺷﻢ، ﻣﯿﺮﻡ مطالعه می‌کنم و جواب می‌دم.
🔻ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﻗﻀﯿﻪ‌ ﯼ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺯﻛﺮﻳﺎﻯ ﺭﺍﺯﻯ قصد ساختنش را داشتند. ﺯﮐﺮﯾﺎﯼ ﺭﺍﺯﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺗﺎ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺩﺭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻘﻄﻪ از ﺷﻬﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ، ﻫﺮ ﺟﺎ ﻛﻪ ﺩﯾﺮﺗﺮ ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪ، همونجا درماﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ بسازيد...
🔻ﺑﻌﺪ ﺳﻮال‌ های ﻣﺎ ﺍﺯ ﺁﻗﺎ ﻣﻌﻠﻢ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ.
بچه‌ ها: آقا اجازه؟ سگ‌ ها ﮔﻮشت‌ ها ﺭﻭ ﻧﺨﻮﺭﺩﻥ؟!
🔻معلم: ﻧﻪ ﺣﺘﻤﺎً روی یک‌ جای بلند یا محفوظ ﺑﻮﺩﻩ؛ نمی‌دونم...!
🔻بچه‌ ها: ﺩﺯﺩها یا فقیرها ﮔﻮشت‌ ها ﺭﻭ ﻧﺒﺮﺩﻥ؟!
🔻معلم: نمی‌دﻭﻧﻢ؛ ﺷﺎﻳﺪ ﮐﺴﯽ ﻣﻮﺍﻇﺐ ﺑﻮﺩﻩ...
🔻بچه‌ ها: ﮔﻮشت‌ هایی ﻛﻪ ﺑﺮﺍی ﻓﺎﺳﺪ ﺷﺪﻥ ﮔﺬﺍﺷﺘﻦ، ﺍﺳﺮﺍﻑ ﻧﺒﻮﺩ؟!
🔻معلم: ﺑﺮﺍﯼ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎﻩ، ﭼﻬﺎﺭ ﺗﯿﮑﻪ ﮔﻮﺷﺖ ﺍﯾﺮﺍﺩﯼ ﻧﺪﺍشته ﻛﻪ ﻓﺎﺳﺪ بشه...
🔻بچه‌ ها: ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﮔﻮشت‌ ها، ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺎﺷﻦ، ﮐﺠﺎ ﺩﺭﻣﻮﻧﮕﺎﻩ ﺭﻭ می‌سازند؟!
🔻معلم: ﺳﻮﺍﻝ ﺧﻮﺑﯽ ﺑﻮﺩ ﺣﺘﻤﺎً باز هم ﺻﺒﺮ می‌کردند ﺑﺒﯿﻨﻨﺪ ﮐﺪﻭﻡ ﺗﻴﻜﻪ ﮔﻮﺷﺖ زودتر فاسد میشه...
🔻بچه‌ ها: ﺍﻭﻥ ﮔﻮشتی ﮐﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﻣﻮﻧﺪه ﺭﻭ ﺁﺧﺮﺵ می خوﺭﻧﺪ؟!
🔻معلم: نمی‌دﻭﻧﻢ، ﭘﺴﺮ ﺟﺎﻥ ﺣﺘﻤﺎ می خوﺭﺩﻥ ﺩﻳﮕﻪ...
🔻بچه‌ها از این دست سوال‌ها پرسیدند تا این که معلم عصبانی و ناراحت شده و از جایش بلند شد و رفت بیرون کلاس قدم زد. ﯾﻪ ﮐﻢ ﻛﻪ آﺭوﻡ ﺷﺪ، برگشت و سرجایش ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ:
🔻ﻣﻦ ﺍﻣﺴﺎﻝ ﺩﻭﺭه‌ ی ﺧﺪﻣﺘﻢ تموﻡ میشه. ﺑﻪ آﺧﺮ ﻋﻤﺮﻡ ﻫﻢ چیز ﺯﯾﺎﺩی نموﻧﺪه! ﻭﻟﯽ ﺩﻟﻢ می‌سوزه، ﻭﺍﺳﻪ ﻣﻤﻠﮑﺘﻢ! ﮐﻪ ﺫﻫﻦ بچه ﻫﺎﯼ ﮐﻮﭼﯿﮑﺶ، اینقدر ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍﺳﺖ...!
🔻همه‌ شون ﻧﮕﺮﺍﻥ ﮔﻮشت ﻫﺴﺘﻨﺪ. از بین این همه سوال که درباره گوشت پرسیدید یک نفر نپرسید درمانگاه چی شد؟ ﺳﺎﺧﺘﻪ ﺷﺪ؟ ﻧﺸﺪ؟ ﺍﺻﻼً اون زمان ﭼﻄﻮﺭ ﺩﺭﻣﺎﻧﮕﺎهی می‌ساختند؟ چه سبکی داشته؟ چه بخش‌هایی براش درست می‌کردند؟
🔻ﻣﻌﻠﻮﻣﻪ ﺗﻮی ذهن‌ هاﯾﯽ ﮐﻪ ﻓﻘﺮ ﻭ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﭘﺮ ﺷﺪﻩ، ﺟﺎﯾﯽ ﻭﺍﺳﻪ ﺳﺎﺧﺘﻦ ﻭ ﺭﺷﺪ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ‌ﯼ ﻭﻃﻦ باقی نمی‌مونه...
🔻ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺍﺯ ﺍین که ﺯﻧﮓ ﺑﺨﻮﺭه ﺳﺮﺵ ﺭا ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻭبه نقطه ای عمیق خیره شد و ﮔﻔﺖ:
ﺁﺭوﻡ ﺑﺮﯾﺪ ﺗﻮ ﺣﯿﺎﻁ...
ﻭﻟﻰ ﻣﺎ ﻧﺮﻓﺘﯿﻢ...
🔻آن‌ روز ﺧﯿﻠﯽ نمی ﻓﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﭼﯽ ﮔﻔﺖ ﻭ ﭼﯽ ﺷﺪ. ﻓﻘﻂ به احترام او، اون‌قدر ساکت سرجامون ﻧﺸﺴﺘﯿﻢ ﻭ ﻣﻌﻠﻢ ﺭﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﯾﻢ، ﺗﺎ ﺯﻧﮓ ﺧﻮﺭد...!
🔻حکایت این روزهای مملکت ما هم همینه...
🔻این قدر گرسنگی عمدی و مصنوعی به وجود اوردند که هیچ‌کس دنبال توسعه و سازندگی، راهکاری برای عمران و آبادی، برای اشتغال و گشایش نرفت و نیست. توی هیچ جمعی برای برون رفت از این بن‌ بست‌ها و خلاصی از مشکلات بحثی نمی‌شود! فقط ذهن‌مون درگیر دلار و ارز و سکه و بورس و مرغ و تخم‌ مرغ و روغن و قیمت نامعقول پراید هست...

✍️كلاً ذهن آحادمان گرسنه و فقير است. "فقیر"
بی آنكه بفهميم و بيدار بشيم...!

باورها...

باورها...

زندگی‌مان کی تغییر می‌کند؟ زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌ کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید. مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است .
خودتان را امتحان کنید . مواظب خودتان باشید .
از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید.
خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید .
دنیا مثل آینه است . انعکاس افکارى که فرد قویاً به آنها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند.
اگر از زندگیتان راضی نیستید به باورهایتان رجوع کنید...
ریشه همه موفقیت ها و شکست هایتان را در آنجا پیدا میکنید
و بعد از اصلاح باورها تلاش کنید تا به اهدافتان برسید .

شاید فردایی نباشد

شاید فردایی نباشد

🍃به مادرت بگو :
که او برایت دوست داشتنی ترین
آدم دنیاست
🍃به پدرت بگو : که به او افتخار میکنی
🍃به برادر مسافرت بگو : که دلت برایش تنگ شده
🍃به خواهرت بگو :
که مردی که با تو باشد، خواهد دانست
با زیباترین دختر دنیا ازدواج کرده است

🍃به دوستت بگو :
از تو به خاطر صبرت با من سپاسگزارم
🍃به فرزندانت بگو :
که بسیار دوستشان داری، امشب در کنارشان بخواب
🍃به محبوبت بگو :
لبخندت، زندگی من است
به او بگو : که تو بهانه آرامش و آسایشی
#شاید_فردایی_نباشد
پس عذرخواهی کن
عذرخواهی کن از تمام کسانی
که به آنها بدی کردی
و ببخش همه کسانی که تو را آزردند
بخند...
تا همه آفریدگان ببینند
انسان ارزش زندگی را می داند...
#شاید_فردایی_نباشد،
پس بکوش تا امروز را از دست نده

آرامش...

آرامش...

منتظر نباشید دریا آرام شود تا سفر خود را شروع کنید.

روحیه یک جنگجو را داشته باشید و
تا زمانی که به هدفتان نرسیده‌اید
آرام نگیرید.

تلاش کنید اما تقلا نکنید.

برای موفق شدن باید
ریسک پذیر بود و خطر کرد.

باید از منطقه آرامش خود بیرون بیایید
و موقعیت‌های جدید را تجربه کنید.

آنگاه خواهید دید که منطقه آرامش شما همراه با شما رشد می‌کند.

شش اصل آرامش، برای تو  

شش اصل آرامش، برای تو

🔸به کسی که به تو اهمیت نمیده، اهمیت نده!

🔸به خلایق هر چی لایق، باور داشته باش!

🔸توقعتو از دیگران، به صفر برسون!

🔸هر کسو نتونستی ادب کنی، بشینو صبر کن تا روزگار ادبش کنه!

🔸هر انسانی به اندازه ی سطح شخصیت و شعور خودش میتونه ارزش تو رو تشخیص بده!

🔸هر کسی که ارزش تو رو ندونست، راهتو ازش جدا کن؛ و اگر امکانش نبود، در ذهنت کم رنگش کن!

قانون مکث 3 ثانیه:

قانون مکث 3 ثانیه:

کسی از شما سؤالی ميپرسد، سريعا جواب ندهيد، سه ثانيه مكث کرده، سپس جواب دهيد.

يا در ماشين نشسته ايد و خیلی هم عجله داريد، قبل از روشن كردن ماشين، بر روی صندلی ماشین به آرامی، سه ثانيه مكث كنيد بعد ماشينتان را روشن كنيد.

اين مكث های سه ثانيه باعث افزایش قدرت و صبر شما شده و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبت شما ميشود.

در اين كار ممارست بخرج دهيد تا اينكه ملكه ذهن شما شده و در حافظه تان ثبت گردد.

مهم ترين فايده مكث سه ثانيه جلوگیری از بروز خشم و عصبانيت میباشد و به شما ترمزی ميدهد كه خودتان را كنترل كنيد.

عادت هـایى كه معجزه میڪنـد

عادت هـایى كه معجزه میڪنـد

🌸با ملايمت ... سخن بگوئيد
🌺عــمــيـــق ... نفس بكشيد
🌸شــــــيــك ... لباس بپوشيد
🌺صـبـورانه ... كار كنيد
🌸نـجـيـبـانه ... رفتار كنيد
🌺هــمـــواره ... پس انداز كنيد
🌸عــاقــلانـه ... بخوريد
🌺كــــافـــى ... بخوابيد
🌸بى باكانه ... عمل كنيد
🌺خـلاقـانـه ... بينديشيد
🌸صـادقانه ... عشق بورزید
🌺هوشمندانه... خرج كنيد
🌸خوشبختے یک سفر است نه یک مقصد
🌺زمانے بهتر از الان براے شادی نیست
🌸زندگے ڪنید و از حال لذت ببرید

دو داستان زیبا حتما بخونید

دو داستان زیبا حتما بخونید


داستان اول 👇👇

❤️ عتیقه فروش

ﻋﺘﯿﻘﻪﻓﺮﻭﺷﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺳﺘﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﻣﻨﺰﻝ ﺭﻋﯿﺘﯽ ﺳﺎﺩﻩ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ .
ﺩﯾﺪ ﻛﺎﺳﻪﺍﯼ ﻧﻔﯿﺲ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﮔﻮﺷﻪﺍﯼ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﮔﺮﺑﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺏ ﻣﯽﺧﻮﺭﺩ .
ﺩﯾﺪ ﺍﮔﺮ ﻗﯿﻤﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺭﺍ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺭﻋﯿﺖ ﻣﻠﺘﻔﺖ ﻣﻄﻠﺐ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻗﯿﻤﺖ ﮔﺮﺍﻧﯽ ﺑﺮ ﺁﻥ ﻣﯽﻧﻬﺪ.
ﻟﺬﺍ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﭼﻪ ﮔﺮﺑﻪ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺩﺍﺭﯼ ﺁﯾﺎ ﺣﺎﺿﺮﯼ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ؟
ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ: ﭼﻨﺪ ﻣﯽﺧﺮﯼ؟
ﮔﻔﺖ : ﯾﻚ ﺩﺭﻫﻢ .
ﺭﻋﯿﺖ ﮔﺮﺑﻪ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺧﯿﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﺒﯿﻨﯽ .
ﻋﺘﯿﻘﻪ ﻓﺮﻭﺵ ﭘﯿﺶ ﺍﺯﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ ﮔﻔﺖ : ﻋﻤﻮﺟﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮔﺮﺑﻪ ﻣﻤﻜﻦ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺗﺸﻨﻪﺍﺵ ﺷﻮﺩ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺳﻪ ﺁﺏ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﻔﺮﻭﺷﯽ .
ﺭﻋﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﻗﺮﺑﺎﻥ ، ﻣﻦ با این كاسه ﺗﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ پنجاه ﮔﺮﺑﻪ ﻓﺮﻭﺧﺘﻪﺍﻡ، ﻛﺎﺳﻪ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻧﯿﺴﺖ ، عتیقه است.

ﻫﺮﮔﺰ ﻓﮑﺮ ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺍحمقند...😐😜
‌‌‎‌‌‌


داستان دوم 👇👇

❤️پسر کارگر

پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
پسرک پرسید: «خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»
زن پاسخ داد: «کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد.»
پسرک گفت: «خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد.» ...
زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را در کل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.
پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به تو بدهم.»
پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم. من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.»

💢کاش ما هم گهگاهی عملکرد خود را بسنجیم...

وقتی میدونی خدا میبینَتِت

وقتی میدونی خدا میبینَتِت


وقتی میدونی خدا همه چیز و همه‌ی زندگیته❤️
کَمی محتاط تر میشی
کَمی دلِت میترسه امّا ترسی که با اُمید همراهه
اُمید به لطفُ مهربونیش

ممکنه سختی بکشی(خُب دیگه عاشقی سختی کشیدنم داره امّا عوضش خیالت راحته که از دستش ندادیُ رضایتش شده تمومِ زندگیت)


وقتی تو راهِ گناهی وقتی دلت از خدای خودش دور شده💔 یه چیزی تهِ دلت تلنگر میزنه✨

یه چیزی مثِ اینکه میگه:مگه نمیدونی خدا میبینَتِت؟مگه نمیدونی به تمومِ افکارُ کارهات آگاهه

میگی سخته میگی نمیتونم میگی...
امّا ته دلت، خودتم خوب میدونی که بری سمتِش دستتُ گرفته

فقط باید بخوایُ ببینی خدا اونقدری تو زندگیت پُررنگه که رضایتشُ با هیچی جایگزین نکُنی؟!🌸

میدونم تا الان فهمیدی که گُناه نمیتونه اون آرامش واقعی رو به زندگیت هدیه کنه

اگه آرامش حقِّ زندگیمونه پس یه کوچولو بیشتر حواسمون به خدا باشه
یه کوچولو ما هم ببینیمش حتی وقتایی که همه دارن انکارش میکُنن

وقتِ گناه نگو که هیشکی نمیدونه، پس خدای بالا سرت چی؟!

امیدت به خدا باشه،از خودش کمک بخوایم🌹

بخوایم تا دستمونو بگیره که بریم سمتش که دلمون بشه پاک و پر از یاد و ذکرش

تو آدم خوبه زندگی خودت باش

تو آدم خوبه زندگی خودت باش

مي گويند با هر كس بايد مثل خودش رفتار كرد !
شما گوش نکنید ، چون اگر چنين بود از منش و شخصیت هیچكس ،چيزى باقى نمي ماند !
هركس هر چه به سرت آورد فقط خودت باش...
نگذار برخورد نادرست آدمها ، اصالت و طبیعت تو را خدشه دار کند.
اگر جواب هر جفايى ، بدى بود که داستان زندگی ما خالى از آدم های خوب می شد !
اگر نمي توانى آدم خوبه ى زندگي كسى باشى...
اگر براى ياد دادن همان خوبى هايى كه خودت بلدى ، ناتوان هستی
اگر خوبى كردى و بدى ديدى...كنار بكش!!! .... اما بد نشو....
اين تنها كاريست كه از دستت بر مي آيد...
تو آدم خوبه ى زندگی خودت باش..
و با وجدانت آسوده بخواب!

چه زود دیر می شود...

چه زود دیر می شود...


در باز شد ،
برپا !... بر جا !

درس اول : بابا آب داد ، ما سیرآب شدیم.
بابا نان داد ، ما سیر شدیم .

اکرم و امین چقدر سیب و انار داشتند ،در سبد مهربانی شان .
و کوکب خانم چقدر مهمان نواز بود .

و چقدر همه منتظر آمدن حسنک بودند .
کوچه پس کوچه های کودکی را به سرعت طی کردیم .
و در زندگی گم شدیم.

همه زیبایی ها رنگ باخت.
نگاه مان سرد شد و دستان مان خسته ،
دیگر باران با ترانه نمی بارد!

و ما کودکان دیروز دلتنگ شدیم
زرد شدیم ، پژمردیم .

و سال هاست وقتی پشت سرمان را نگاه می کنیم،
جز رد پایی از خاطرات خوش بچگی نمی یابیم،
و در ذهن مان جز همهمه زنگ تفریح ، طنین صدایی نیست...!

و امروز چقدر دلتنگ " آن روزها " ییم
و هرگز نفهمیدیم ،

کشکی حرف زدن !

کشکی حرف زدن !

در زمان گذشته مردم برای اینکه نشان دهند نامه یا دست خطی که نوشته اند متعلق به انهاست، انتهای آن را مهر می کردند.

در روی این مهر ها اسم شخص صاحب نامه نوشته شده بود که مثلا اگر شخص حاکم بود در بالای آن لفظ "الملک الله "و شعری که حاکی نام شاه بود بر روی مهر کنده می شد.
مردم عادی و طبقات فرودست فقط نام خود بر روی مهر ذکر می کردند.

در برخی دهاتها مردم آنقدر فقیر بودند که مهر را نه از آهن یا چوب بلکه از صابون و یا کشک درست می کردند
و وقتی در انتهای نامه ای چنین مهری بود، معلوم می
شد که شخص صاحب نامه فرد معتبری نیست و می
گفتند:"مهرش کشکی است. "

از همانجا اصطلاح "کشکی کشکی یه حرفی میزنه "در میان مردم رایج شد، که منظور آن است حرف های گوینده، آن بی پایه و اساس است و اعتبار چندانی ندارد.

داستان زیبا   "لیلی و مجنون"

داستان زیبا "لیلی و مجنون"

لیلی و مجنون خیلی به هم علاقه مند بودند . روزی مجنون به روستای لیلی میره و از اونجایی که اجازه ی دیدنش رو نداره به مسجد میره . وقتی لیلی خبردار میشه لیوان شیری به وسیله کنیزش برای مجنون می فرسته . کنیز شیر رو به مسجد می بره وصدا میزنه مجنون مجنون !!!مجنون کیه که لیلی براش شیر فرستاده ؟!؟! مجنون هم که غرق افکارش بوده صدای کنیزک رو نمی شنوه. مردی جلو میاد و میگه من مجنونم شیر رو بده بخورم. کنیز هم شیر رو بهش میده بخوره. کنیز به خانه برمیگرده .

روزهای بعد هم به همین صورت کنیز به مسجد شیر می بره و فریاد میزنه مجنون کیه لیلی براش شیر فرستاده و هر روز مردهای بیشتری جمع شده شیرها رو که روز به روز بیشتر میشده می گرفتند و می خوردند . تا اینکه روزی لیلی پارچی پر شیر براش می فرسته.

و طبق معمول کنیز فریاد می زنه مجنون کیه که لیلی شیر براش فرستاده ؟باز چندین مرد جلو آمده و می گویند ما مجنونیم شیرها رو بده بخوریم . و کنیز به آنها میده و با پارچ خالی زود برمی گرده . وقتی لیلی می بینه کنیز زود برگشته از او می پرسه خب زود برگشتی !!آیا مجنون ظرفی داشت که شیر ها رو خالی بکنه ؟؟کنیز می گه همه ی شیرها همو ن لحظه تموم شد . لیلی میگه عجیبه !!!بگو ببینم مجنون چه شکلی بود ؟؟؟؟

کنیز میگه : مجنون روز اول یکی بود روز دوم دوتا شد روز سوم سه تا.....و امروز شش هفت نفر بودند.

لیلی میگه : آخه مجنون من یکیه . خب برای اینکه مجنونم رو بشناسی امروز یک کارد و یک لیوان ببر و بهشون بگو لیلی امروز یک سوم این لیوان رو خون می خواد . کنیز به مسجد میاد و فریاد میزنه مجنون مجنون مجنون کیه ؟؟؟ده دوازده مرد به گمان این که باز شیر اومده جلو میان و میگن کجاست شیر ؟؟؟کنیز می گه لیلی امروز شیر نفرستاده واز شما یک سوم این لیوان رو خون می خواد . همه مردها می گن برو بابا !!!خون کجا بود !!!! از کجا خون بیاریم؟؟

💠این حکایت حال کسانی هست که تا وقتی غرق نعمتهای خدا هستن ادعای عشق به خدا رو دارند اما وقتی در معرض امتحان الهی، نعمتی ازشون گرفته میشه معلوم میشه که فقط ادعای عاشقی داشتن.......

اکنون ما واقعا می توانیم ثابت بکنیم عاشق خداییم ؟؟

نکته های مفید

نکته های مفید

🔸💞مخرب ترین عادت: نگرانی
🔸بزرگ ترین لذت: بخشش
🔸بزرگترین فقدان: فقدان اعتماد به نفس
🔸رضایت بخش ترین کار:کمک به دیگران
🔸زشت ترین ویژگی شخصیت:خودخواهی
🔸بزرگ ترین مایه طبیعی انسان: جوانی
🔸بزرگترین دلگرمی: تشویق
🔸موثرترین داروی خواب آور: آرامش فکر
🔸قوی ترین نیرو در زندگی: عشق

🔸خطرناک ترین مردمان: شایع پراکنان
🔸عجیب ترین کامپیوتر دنیا: مغز
🔸بدترین فقر : یأس
🔸مهلک ترین سلاح: زبان
🔸پرقدرت ترین جمله : من می توانم
🔸بزرگ ترین سرمایه : ایمان
🔸بی ارزش ترین احساس: ترحم به خود
🔸زیبا ترین آرایش: لبخند
🔸با ارزش ترین ثروت: عزت نفس
🔸قوی ترین کانال ارتباطی: عبادت
🔸مسری ترین روحیه : اشتیاق.

هدیه...

هدیه...

در منزل دوستی که پسرش دانش‌آموز ابتدایی و داشت تکالیف درسی‌اش را انجام می‌داد بودم
زنگ منزل را زدند و پدربزرگ خانواده از راه رسید.
پدربزرگ با لبخند، یک جعبه مداد رنگی به نوه‌اش داد و گفت: این هم جایزۀ نمرۀ بیست نقاشی‌ات.
پسر ده‌ساله، جعبۀ مداد رنگی را گرفت و تشکر کرد و چند لحظه بعد گفت:
بابابزرگ بازهم که از این جنس‌های ارزون قیمت خریدی الآن مداد رنگی‌های خارجی هست که ده برابر این کیفیت داره.
مادر بچه گفت:
می‌بینید آقاجون؟ بچه‌های این دوره و زمونه خیلی باهوش هستند. اصلاً نمی‌شه گولشون‌زد و سرشون کلاه گذاشت.
پدربزرگ چیزی نگفت.
برایشان توضیح دادم که این رفتار پسربچه نشانۀ هوشمندی نیست،
همان‌طور که هدیۀ پدربزرگ برای گول زدن نوه‌اش نیست.
و این داستان را برایشان تعریف کردم
آن زمان که من دانش‌آموز ابتدایی بودم، خانم‌بزرگ گاهی به دیدنمان می‌آمد و به بچه‌های فامیل هدیه می‌داد، بیشتر وقت‌ها هدیه‌اش تکه‌های کوچک قند بود.
بار اول که به من تکه قندی داد یواشکی به پدرم گفتم:
این تکه قند کوچک که هدیه نیست
پدرم اخم کرد و گفت:
خانم‌بزرگ شما را دوست دارد هر چه برایتان بیاورد هدیه است،
وقتی خانم‌بزرگ رفت، پدر برایم توضیح داد که در روزگار کودکی او، قند خیلی کمیاب و گران بوده و بچه‌ها آرزو می‌کردند که بتوانند یک‌تکه کوچک قند داشته باشند.
خانم‌بزرگ هنوز هم خیال می‌کند که قند، چیز خیلی مهمی است.
بعد گفت:
ببین پسرم، قند دان خانه پر از قند است،
اما این تکه قند که مادر جان داده با آن‌ها فرق دارد،
چون نشانۀ مهربانی و علاقۀ او به شماست.
این تکه قند معنا دارد ، آن قندهای توی قند دان فقط شیرین هستند اما مهربان نیستند.
وقتی کسی به ما هدیه می‌دهد،
منظورش این نیست که ما نمی‌توانیم، مانند آن هدیه را بخریم،
منظورش کمک کردن به ما هم نیست.
او می‌خواهد علاقه‌اش را به ما نشان بدهد
می‌خواهد بگوید که ما را دوست دارد
و این، خیلی باارزش است.
این چیزی است که در هیچ بازاری نیست
و در هیچ مغازه‌ای آن را نمی‌فروشند.
چهل سال از آن دوران گذشته است و من هر وقت به یاد خانم‌بزرگ و تکه قندهای مهربانش می‌افتم،
دهانم شیرین می‌شود،
کامم شیرین می‌شود،
جانم شیرین می‌شود.....
ﻫﻤﻪ می‌توانند ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﺷﻮﻧﺪ ﻭﻟﯽ ﻫﻤﻪ نمی‌توانند "ﺑﺨﺸﻨﺪﻩ "ﺷﻮﻧﺪ؛ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﻭ ﺑﺨﺸﻨﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ می‌توانند ﺩﺭﺱ ﺑﺨﻮﺍﻧﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ " ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ " نمی‌شوند؛ ﺑﺎﺳﻮﺍﺩﯼ ﯾﮏ ﻣﻬﺎﺭﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﻓﻬﻤﯿﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ
ﻫﻤﻪ ﯾﺎﺩ می‌گیرند ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻫﻤﻪ نمی‌توانند ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻨﺪ؛ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﯾﮏ ﻋﺎﺩﺗﻪ ﺍﻣﺎ ﺯﯾﺒﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﺮﺩﻥ ﯾﮏ ﻓﻀﯿﻠﺖ...
زندگی‌تون پر از این فضیلت ها

باورها...

باورها...

در یک باشگاه بدن سازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند، اما او موفق به این کار نشد.

پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند، این دفعه او براحتی وزنه را بلند کرد.

این مسئله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند.

او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود رکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود.

او در حالی و با این «باور» وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست.

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد. شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید «هستید» اما بیش از آنچه باور دارید «می توانید» انجام دهید...

۵ دمنوش برای رفع کسالت تابستانی

۵ دمنوش برای رفع کسالت تابستانی


#دمنوش_گل_سرخ
این دمنوش آرامبخش و شادی افزاست.بنابراین نوشیدن آن در این فصل
برای کسانی که احساس افسردگی و اضطراب می کنند مفید است.

#دمنوش_بهار_نارنج
اشتها آور و برای ضعف اعصاب مفید است.برای درمان طپش های ناگهانی قلب موثر است.

#دمنوش_قاصدک
نوشیدن دمنوش قاصدک به طور مرتب،سبب می شود همواره احساس انرژی داشته باشید

#دمنوش_نعناع
این دمنوش درد معده،روده،نفخ،دل پیچه،تهوع و اسهال است.آرامبخش خوبی است و ناراحتی اعصاب و تشنج را برطرف می کند.

#دمنوش_اسطوخودوس
این گیاه به رفع علائم ناشی از حساسیت فصلی،سرما خوردگی،میگرن شدید،عفونت های تنفسی کمک می کند و آرام بخش است.